هوای تازه

خب

حالا بعد از معرفی خودم می خوام از امروز به عنوان اولین روز وبلاگ نویسیم بگم براتون.

امروز من مجبورم که تادیروقت سرکار بمونم بیچاره شهریار(همسرم) نمی دونم چیکار می خواد بکنه چون اگر من خونه نباشم اصلا به خودش نمی رسه خیلی براش ناراحتم چون اون بنده خدا هم تا دیروقت سرکاره و وقتی می رسه خونه خسته است باز روزای دیگه من زودتر از اون می رم خونه و تا اون میاد خستگی در میکنم و بعد که میاد خسته است و من سرحال و کارا رو  انجام میدم.

البته این دیر رفتن خونه تا چند روز ادامه داره ولی هیچی بهم نمیگه اصلا اعتراض نمی کنه میگه خب کاره پیش میاد و اشکالی نداره . خب منم وقتی می بینم که اون اینقدر ماهه و منو درک می کنه بیشتر دوسش دارم. علاوه بر اینا من که هر روز به مامان زنگ می زدم امروز دید که خبری ازم نیست زنگ زده بود خونه دیده بود نیستم زنگ زد اداره کلی ناراحت شد که من خسته می شم و اینا.

الان بچه ها دارن تلویزیون نگاه می کنن و من یه وقتی پیدا کردم که بالاخره طلسم تشکیل وبلاگو بشکنم و یه چیزی بنویسم. بیچاره رئیسمون امروز خبر دار شدیم که پدرش فوت کرده خیلی نا راحت شدم هر چند که یه ذره اذیتم می کنه ولی خب ادم ناراحت می شه دیگه .

یه چیز دیگه که داره حسابی قصم میده اینه که شب یلدا هم سرکاریم آخه ای خدااااااا . نمی دونم اینو چیکارش کنم آخه شهریار که حاضر نیست بیاد محل کار من. میگه تو کار داری من حوصلم سر میره شما میگید من چیکار کنم؟

دیشب یه عالمه غذا پختم براش گذاشتم که امروز لااقل گشنه نمونه. زنگ زدم بهش گفت هنوز خونه نرفته ناهارم نخورده.

حالا تو این گیر و دار و کار زیاد یهویی زد و کارت گرافیک کامپیوترم خراب شد البته از نوع سخت افزاریش هرچی پاکش کردم فوتش کردم روغن کاریش کردم درست نشد که نشد سیستم هنگ میکنه منم وسایلمو جمع کردم رفتم نشستم پای یه سیستم دیگه . اصلا با این سیستم راحت نیستم مال خودمو بیشتر دوست دارم.

توروخدا دیدید بدشناسی امروز مارو.

دیگه دیگه فعلا تموم شد.

تا بعد

نوشته شده در ۱۳۸٥/٩/٢۸ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ توسط مادر خانومی نظرات () |

Design By : Pichak