هوای تازه

سلام علیکم . ببخشید که چند روز آپ نکردم . به دلیل درگیری با امتحاناته و منم که عزیزم آ آ و درسامو فقط برای شب امتحان میذارم و دٍ خرخونی. چیکار کنم خداییش توی طول ترم فرصت نمی کنم. از یه طرف اداره و از طرف دیگه خونه و از همه مهمتر شهریار جان و شام و نهارش.

خب منم در نبود مامان و داداشم این درساست که یه ذره سرمو گرم کرده دلتنگیم کمتره. آخه هفته پیش یه روز قبل از تاسوعا مامان و داداشم رفتن مسافرت. حالا خونه خواهر بزرگم هستند و منو جا گذاشتن. یعنی داداشم راضی نمی شد بره . خیلی حالش گرفته بود . الهی من بمیرم براش خیلی غصه می خورد. اینقدر خواهرم زنگ زد و پشت تلفن اشک ریخت که پاشید بیاید و به مامانم می گفت هرجور شده بیژن و راضی کن بیارش اینجا بچه ها دورو برشو می گیرن کمتر غصه می خوره اونجا بمونه سکته می کنه.

بالاخره اشکای آبجی ما کارساز شد و رفتن. و مژی موند و درساش.

روز جمعه زنگ زدم باهاشون صحبت کردم. خدایا این داداش من  چقدر ماهه . خودش با اون همه مشکلی که داره. به من گفت روزای تاسوعا و عاشورا هر جا رفتم برای تو و شهریار دعا کردم. قربونش برم الهی مهربون من. . امیدوارم خدا کمکش کنه و راه خیر و سعادت  جلو پاش بذاره با این دل پاکش.

دوتا از امتحاناتمو دادم خیلی عالی. فکر می کنم از اون موقعهاست که نمره های توپ بگیرم. عزیزم خرخونی شب امتحان نتیجه اش میشه همین دیگه. راستشو بخواید من تازه شب امتحان درسامو یاد می گیرم. نیست اصلا نخوندم. تازه میفهمم دنیا دست کیه.

خلاصه اگر دیر به دیر میام ببخشید. تا امتحاناتم تموم بشه.

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱۱/۱٥ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ توسط مادر خانومی نظرات () |

Design By : Pichak