هوای تازه

سلااااام.

امروز خیلی کسل و بی حالم. نمی دونم خوابم میاد یا حوصله ندارم.Image and video hosting by TinyPic از وقتی بیدار شدم اینجوریما. صبح پاشدم نماز بخونم اینقدر گیج بودم که رکوع رو داشت یادم می رفت. از صبح فقط یک کلمه با شهریار حرف زدم. اونم ا ین بود« سلام». همین.

دیروز رفتم خونه مامان اینا. بنده خدا دست تنها همه سبزیارو پاک کرده بود. خیلی خسته شده بود گفته بودم پاک نکنه تا من برم ولی طاقتش نگرفته بود. ولی سرخ کردنش با منه ببینم می سوزونمش؟.

خلاصه رفتم دیدم کاری برای من نمونده. با مامان رفتیم بیرون.یه وقت آرایشگاه برا قبل از عید گرفتم. مگه وقت می داد همه روزاش پر شده بود. منم فقط ابروهامو می رم اونجا. یه آرایشگاه دیگه وقت گرفتم برای کوتاه کردن موهام. یه آرایشگاه دیگه هم وقت گرفتم برا های لا یت. خیلی خوبه نه؟Image and video hosting by TinyPic.

بعدش رفتیم یه کم گشتیم و پیاده روی کردیم و برگشتیم خونه. مامان دیگه نذاشت بریم و شام موندیم. شهریار هی می گفت بریم زشته. ما هر شب هرشب اینجاییم. مامان می گفت چیه هی می گیم بر یم بریم. گفتم شهریار میگه زشته.

حالم گرفته است از دست شهریار .چون یه قولی بهم داده بود که زده زیرش. قول داده بود یه کاریو نکنه ولی دوباره انجام داده. نمی دونم چیکارش کنم؟ با قهر کردن و حرف نزدن و این چیزا هم درست نمی شهImage and video hosting by TinyPic.

باز حالم گرفته است از اینکه هنوز حقوقمونو ندادن. مسخره ها همیشه آخر سال اینجوری می کنن. بدجور بی پولم

----------------------

از همه دوستای گلم که سر زدن ممنون. خیلی خوشحالم میکنید با کامنتای با حالتونImage and video hosting by TinyPic

ببینید. ازدواج من شاید غیر منطقی بود یا ارتیست بازی بود یا هندی بازی و.... ولی هر چی بود اتفاقی بود که برای من افتاد. و خودم هم هنوز متعجبم از این تقدیری که داشتم. و  من به خاطر عجیب بودنش نوشتم هم به خاطر اینکه خودم فراموش نکنم.

در هر حال امیدوارم آدم عاقبتش به خیر بشه. مگه نه؟؟؟؟Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱۱/۳٠ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ توسط مادر خانومی نظرات () |

Design By : Pichak