هوای تازه

سلووووووووم

اینم از تعطیلات عید. دوباره اومدیم سر کار و روز از نو روزی از نو.

وای که چقدر سختم بود امروز بیام اداره. نه اینکه خوابیم بیادا . نه. اتفاقا امروز خیلی زودتر از اینکه ساعت زنگ بزنه بیدار شدم. ولی تو رختخواب موندم منتظر بودم ساعته زنگ بزنه . انگار اگر زنگ نمی زد باورم نمی شد باید پاشم.. بیشتر فکر می کردم که خدایا دوباره دانشگاه و درس و کار و بیچارگی شروع شد. کی حال داره بره دانشگاه. با اون همه پروژه ای که دارم و هیچکدومو انجام ندادم.

به قول شهریار امیدوارم که امسال سال خوبی باشه برامون . برای همه. این مشکلات ریز و درشت حل بشه و یه نفس راحت بکشیم. هر چند با این اوضاع اجتماعی و اقتصادی که داریم فکر نکنم مشکلات حل بشه. ولی کاریشم نمیشه کرد . میشه؟

خواهر جونم دوازدهم شب رفت. ولی اون چند روزه بیشتر سعی کردم برم پیشش. روز آخر هم دوباره دعوتش کردم خونمون.

این سیزده بدر هم تموم ولی با چه مصیبتی یکی به من بگه این بارون چی می خواد از جون ما؟ ای بابا این عید کوفتمون شد به خدا. همش بارندگی. اصلا نمی شد از خونه تکون بخوریم. نه یه تفریحی نه یه گشت و گذاری. هر کسی هم که رفته . تصادف کرده برگشته.

ولی صبح با تموم احساسات ناخوشایند به خودم انرژی می دادم که نه امروز رسما روز اول کاره . باید تمام توان خودمو بذارم برای اینکه این درس تموم بشه. امسال باید خیلی پیشرفت کنم خیلی. هم از نظر کاری و هم توی زندگی.

ایشاا... که امسال سال پربرکتی باشه و خدا حوادث بد و اتفاقهایی که از تحملشون از توانمون خارجه برامون پیش نیاره و یه تن سالم بده برای جنگیدن با مشکلات.

.......

پ.ن: مریم خانوم وبلاگت چرا فیلتر شده. ای بابا من نمی دونم مگه این وبلاگا چی دارن؟ اون از وبلاگ بیتا(مامان کیان و کیارش) اینم از مریم خانوم..

نوشته شده در ۱۳۸٦/۱/۱٤ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ توسط مادر خانومی نظرات () |

Design By : Pichak