هوای تازه

سلام

امیدوارم حال همه خوب باشه. ولی... حال من خوب نیست... خیلی اعصابم داغونه. خیلی.. نمی خواستم آپ کنم تا این بحرانی که درش گیر کردم تموم بشه. ولی نتونستم.

خسته ام. یک هفته است که خواب درست و حسابی ندارم. یعنی هر چی می خوابم خسته تر می شم.. میام سر کار اعصابم اونقدر خراب می شه که وقتی می رم خونه نمی تونم آروم با شم. مشکلاتم داره به همه جا کشیده می شه. هیچ موقع دوست نداشتم مشکل کاریم کشیده بشه به خونه و زندگیم. و برعکس... اما روحیه ام خرابه. مشکلی برام پیش اومده که توش موندم.. نمی دونم.. کی ... کجا.. چطوری.. دلش اومده این کارو با من بکنه... Image and video hosting by TinyPicیعنی این پاپوشی که برام درست شده به عقل جن هم نمی رسه..Image and video hosting by TinyPic از روبرو شدن با رییسم می ترسم.. خیلی اعتبارمو پیشش از دست دادم.. می دونم مهربون تر از این حرفهاست که به این قضیه دامن بزنه.. اما برای خودم مشکله.. نمی دونم چی بگم بهش که قانع بشه....... فقط باید خدا کمک کنه... برام هیچی مهم نیست.. فقط می خوام نظرش نسبت بهم تغییر کنه... حالا هر تصمیمی که می خواد بگیره..

شهریار همش می گه ولش کن .. فکرشو نکن. یه قضیه پیش اومده.. بی خیالش شو.. رد می شه می ره....Image and video hosting by TinyPic راست می گه.. ولی دلم آروم نمی گیره...

دیروز مادر بزرگ شهریار از حج اومد.. چند ساعت تو فرودگاه منتظر بودیم بیاد.. منم کفش پاشنه بلند پام بود.. دیگه از کمر و پا افتادم.. تا آخر شب خونه مامان بزرگش بودیم... امشب خواهرم اینا می خوان بیان خونمون.همونی که دو هفته پیش عقد دخترش بود . دارم سعی می کنم روحیه ام و خوب کنم . برای شب که خوب ازشون پذیرایی کنم. نمی خوام کسی مشکلمو بدونه.. باید حلش کنم هرجوری شده...

وای خدا سرم داره می ترکه... کمک کن...Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در ۱۳۸٦/٢/۳ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ توسط مادر خانومی نظرات () |

Design By : Pichak