هوای تازه

این مطلب جالبو تو یه وبلاگ خوندم ... حرف دلم بود... شاید حرف دل خیلیها... خواستم شما هم بخونید.. و نظرتونو بگید...

برزخ مکان نیست ، موقعیت است. این را کسی می گوید که خود در برزخ است. برزخ بودن یا نبودن ، رفتن یا ماندن . برزخ زمانی است که دو کفه ترازو برای تو یکسان باشند اما هر یک به نوعی. در یک کفه ، زیستن آنگونه باشد که خود می خواهی، اما با از دست دادن عزیزان و کفه دیگر داشتن موجوداتی است که بهانه های زیستن تو اند، در زندگی که خود نمی پسندی. اگر تو هم راضی باشی به زندگی در این برزخ دیگری است که برزخ نمی خواهد،دوزخ می خواهد و دوزخ. اما تو در این دوزخ بخشی از بهشت ذهنیت را خواهی داشت و شاید او هم . اما آیا این بخش اندک کافی است؟!

زندگی اما بودن در این برزخها نیست اگر تکلیف را با خودت روشن کرده باشی پیش از آنکه مسیر زندگی را تغییر دهی. اگر با تردید مسیر را انتخاب کنی در میانه باز می مانی و قصد بازگشت می کنی که یا دشوار است و یا ممکن نیست. پس تردید علت اول ناکامی تو بوده ،نه در انتخاب همسفر که در انتخاب مسیر و حال هم همین تردید است که تو را در برزخ نگه داشته.پس بی تردید باش و اینبار مسیر را درست انتخاب کن که اگر اینبار اشتباه کنی دیگر زندگی را از دست داده ای.

اما براستی چگونه است که هیچگاه نمی توانی آنگونه زیست کنی که می خواهی یا به عبارت کامل تر چرا هیچگاه همه چیز آنگونه نیست که تو می خواهی! کار ، تحصیل ، همراه ، موقعیت و ...! چه سری است که تو تن می دهی به آنچه که نمی خواهی؟

حضور یک قدرت برتر در راس امور شاید پاسخ اصلی باشد و این که چه چیز برای تو سودمندتر است و در سخنی کلی تر چه چیز برای همه سودمندتر است.مگر نه اینکه تو جزئی هستی از یک کل که هستی را می سازد ، پس آنچه تو را زیان است شاید برای کل سودمند باشد و بالعکس.پس اینجا این سوال پیش می آید که تو چرا شعورمندی و احساس داری تا خندان شوی و گریان؟! چرا همچون گوسفند نیستی بی احساس و شعور که بتوانند براحتی و برای سودمندی یک کل ذبحت کنند؟!

چه کسی پاسخ این سوالهای مرا می داند؟

نوشته شده در ۱۳۸٦/٤/٤ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ توسط مادر خانومی نظرات () |

Design By : Pichak