هوای تازه

نمی خوام وقتی آپ می کنم اینقدر بنالم و امواج منفی از خودم در بکنم... اما مگه می شه... مگه می ذارن آخه....

کیه که از گرونی بنزین نناله ... ها؟ هر کی راضیه بزرگترین دروغگوی تاریخه... آخه فقط خود بنزین که نیستش که... همه می دونن که گرونی بنزین رو همه چی تاثیر می ذاره... همه چی... خدا به دادمون برسه... فقط باید خدا به دادمون برسه... چون خودمون که عرضه نداریم که به داد خودمون برسیم... دو تا پمپ بنزین آتیش می زنیم و تموم.. کی ضرر کرد.. خودمون .. ماشین کی آ‌تیش گرفت؟ خودمون... کسی هم مگه ککش گزید؟... کار خودشونو کردن... مردم کین؟ کی به فکر مردمه؟؟ می خوام بدونم انرژی هسته ای الان به دادمون می رسه ؟ می شه بنزین؟ می شه خونه؟ می شه نون ؟ میشه آب؟ یکی نیست بگه اون بدبختی که همه درآمدش از ماشینشه و با مسافر کشی از صبح تا شب ماشین بدبختو می دووند تا یه لقمه نون برای زن و بچه اش در بیاره الان باید چیکار کنه؟ گل بگیره سرش؟

خدایا غیرت سال ۵۷ و به مردم برگردون... الهی آمین...

ما کارت سوختمونو گم کردیم... یعنی شهریار زحمت کشیده بود و تو پمپ بنزین جا گذاشته بود... رفتیم درخواست المثنی بدیم... منتظر بودیم که نوبتمون بشه و خانوم متصدی دوباره اطلاعات ماشین رو وارد سایت کنه... یک ساعتی بود منتظر بودیم ... نوبتمون شده بود ولی خانومه هی کار این و اونو راه می نداخت... آخر شهریار صداش دراومد:

شهریار : خانوم لطفن این مال مارو بکن اون تو...

من: . چی داری می گی شهریار؟؟؟

شهریار: خب میگم زودتر کارمونو راه بندازه بریم دیگه . بی ادب...

خلاصه ۱۰ هزار تومان ناقابل پیاده شدیم تا دیگه آقا شهریار یادش نره کارت سوخته و جا بذاره...

پ.ن: یه خبر خوب براتون دارم... فردا یا پس فردا... بذارید با چشمای خودم ببینم... بهتون میگم..منتظر باشید..

نوشته شده در ۱۳۸٦/٤/٩ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ توسط مادر خانومی نظرات () |

Design By : Pichak