هوای تازه

امروز یک روز عادی است، آفتاب داغ است و درخت‌ها زیر دست باد‌های گرم تکان می‌خورند. یک روز معمولی مثل بقیه‌ی روزها، مثل هر روز گرم دیگری،۲۵تیر و روز اول رجب. و من امروز 26 بار به دور خورشید سوزان چرخیده‌ام. روز تولد من البته فقط برای من کمی با بقیه‌ی روزها فرق دارد.

گرچه هرچقدر که امروز برای من مهم است برای دیگران یک روز عادی است. روز تولد من آنچنان اتفاق خاصی نیافتاده است. زندگی همچنان جریان دارد و هر کس دنبال دغدغه‌هایش می‌دود. روز مرگ من نیز یک روز عادی خواهد بود. مثل همه‌ی روز‌های گرم دیگر. فقط این سالگرد‌ها را جشن می‌گیرم تا شاید بهانه‌ای پیدا شود برای گفتن دوستت دارم‌ها.

خلاصه بلاخره یه سال دیگه از عمرمون گذشت و داریم کم کم پیر می شیما..

امروز ساعت ۶ صبح توی رختخواب طی یک مراسم با شکوهی شهریار تولدمو تبریک گفت.

اینجوری.....

بیدارش که کردم ... بعد از اینکه مثل همیشه ساعتو پرسید ... یه ذره کش و قوس رفت و نیگام کرد و گفت: تولدت مبارک .. بعد یه بوس کوچولو. .. و رفت دستشویی ...

البته اینم بگما... با هم قهر بودیم... یعنی سر هیچ و پوچ الکی با هم قهر کردیم... همیشه من می رم منتشو می کشم منتها چون این چند روزه امتحان داشتم زیادم برام بد نشد  تحویلش نگرفتم... آخه یه چیزیم یواشکی بگم .. چون می دونستم روز تولدم نزدیکه و شهریار خودش به خاطر تولدم میاد آشتی می کنه ... خودمو بی خودی سبک نکردم  ... حال کردین ؟ بعدش که آشتی کرد می گه باهات آشتی نمی کردما...چون تولدته دیگه آشتی کردم.  ... منم گفتم اصلا نمی خوام آشتی کنی

اشکالی نداره مهم همینه که یادش بود  ... تو این همه سال هیچ موقع روز تولدمو فراموش نکرده... ( مگه جراتم داره.... )

خلاصه خودمم به عنوان دومین نفر تولدمو به خودم تبریک می گم ... همیشه روز تولدمو دوست داشتم... آخه می دونین... من عاشق کادو گرفتنم

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPicاین همه کیک بهتون می دم یه وقت چاق نشینImage and video hosting by TinyPic

نوشته شده در ۱۳۸٦/٤/٢٥ساعت ۸:۱۱ ‎ق.ظ توسط مادر خانومی نظرات () |

Design By : Pichak