هوای تازه

  تا حالا شنیدین کسی از سرما خوردگی بمیره؟ من دارم می میرم... با امروز دقیقا ۲۰ روزه که مریضم و خوب بشو هم نیستم.. یعنی این سرما خوردگیه انگار نمی خواد بی خیال بشه.

ماجرا از اونجایی شروع شد که یه شب به اصرار بچه های ناهید شب خونه مادر شهریار خوابیدیم..اونا هم کلی خواهش کردن که زن عمو پیش ما بخوابه.. خولاصه رفتم تو اتاق اونا خوابیدم. البته اون اتاق قبلا اتاق شهریار بود و کلی توی دوران عقد از اون اتاق خاطره دارم و چند ساعت بیدار بودم و همش یاد اون روزا می افتادم ... اون موقع اواخر ماه رمضون بود دیگه...ولی چشمتون روز بد نبینه ..  تا سحر از سرما یخ زدم.. تو دلمم می لرزید.. فکر می کردم سردی اتاق به خاطر اینه که چون داشتن پذیرایی رو نقاشی می کردن و فرش نداره.. ولی سحر که شد ناهید تازه متوجه شد که پنجره اتاق رو خوب نبسته بوده .. به هر حال من مریض شدم هنوزم خوب نشدم..تازه می گن یه ویروس جدیده که یک ماه تو تن آدم می مونه.. یه روز خوبم .. دو روز حالم بد می شه می افتم تو رختخواب ..  گفتم که شهریارم از من گرفته و اونم حالش خوب نیست.. دیروز که رفتم خونه خوابیده بود..رفتم کنارش دراز کشیدم..  میگه به نظر تو ما زنده می مونیم؟

این آبریزش بینیه کلافم کرده .. دیگه برای بینیم پوست نموند... پریشب که خوشحال بودم که یه ذره حالم خوبه و کلی لیمو شیرین و ویتامین ث و شلغم و از این چیزا خورده بودم.. رفتم خوابیدم.. فقط یادمه که شهریار از صدای سرفه های شدیدم از خواب بیدارم کرد.. می گفت  اینقدر ممتد و وحشتناک سرفه می زدی نگران شدم و بیدارت کردم.. خلاصه  جونم براتون بگه که یک  عدد مژی رو به موته و هر شب رو به قبله می خوابه.. حلالم کنید  

امروز میرم خونه مامان یه ذره ازم پرستاری کنه... فردا هم جمعه است حسابی می خوابیم.. تا شاید یه ذره حالمون رو به راه بشه...

فعلا با اجزه همگی....

پ.ن: گویا زندگی کردن در این فلاکت از رفتن به خارج از کشو ربهتره... از نصایح دوستان   به این نتیجه رسیدم که بهتره فعلا از این فکرا نکنم... در نتیجه خاموش می شویم

پ.ن: ارادت داریم جناب افشین قطبی...   چی ساختی تو....( نیازی به معرفی ندارن که..)

این برای بعضیا

نوشته شده در ۱۳۸٦/۸/۱٠ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ توسط مادر خانومی نظرات () |

Design By : Pichak