هوای تازه

سلام ... سلام....

احوال دوستای گلم چطوره؟ کم و بیش از همتون خبر دارما..فکر نکنین هر روز به همتون سر نمیزنم.. خداییش خیلی با معرفتم...

فردا عروسی دعوتیم ..عروسی داداش (ع) دوستم که قبلا گفته بودم ۱۲ ساله که باهم دوستیم... از اون عروسیای توپه... داریوشینا هم دعوتن از طرف داماد دعوت شدن چون به واسطه دوستی من و (ع) اونا هم با هم رفیق شدن... از طرفی هم زی زی اون یکی دوستم با قدمت ۱۲ سال هم گفته اگر شما بیاین و شوهرم تنها نباشه ما هم میایم.. خلاصه قطعا عروسی خوبی در پیشه..

دیشب بعد از مدتها اپیلاسیون کردم..البته دیگه خیلی وقته که نمیرم آرایشگاه .شهریار این کارو برام انجام میده همچین اوستا شده که نگو..قبلا خیلی طول می کشید تا تموم میشد ولی الان سریع و حرفه ای عمل می کنه..الان همچین سبک بار شدم ... البته یکی از دوستام که یه ذره از شرع و مرع حالیش می شه بهم گفت که گناه داره می ری زیر دست یه آدم غریبه برات اپیلاسیون انجام میده چون اون یک جای خاص رو به غیر از همسر آدم هیچ کس دیگه نباید ببینه..گفتیم چشم و همسر آدم رو به کار وا داشتیم و ایشان هم از خدا خواسته...

این خواب بعد از ظهرها برای من شده یه معضل. از ساعت ۴ که می رسم خونه به اصطلاح خودم می رم تو رختخواب می گم یه چرت نیم ساعته بزنم خستگیم در بره... اون نیم ساعت می شه ساعت ۵ و نیم بعد از ظهر با صدای اذان مغرب از خواب بیدار می شم می بینم همه خونه تاریکه..خولاصه به هیچ کاری نمی رسم..اینقدرم خرید دارم که یک هفته است می خوام برم انجام بدم ولی این خواب نمی ذاره.. از طرفی هم نمی تونم نخوابم..از بسکه از صبح تا وقتی می رم خونه چشمم تو این مانیتوره حسابی خسته می شم... راهکاری دارید شما؟

صبح هم خواهرم زنگ زد و گفت که هفته آینده می خوان برن محضر و خواهر زادم عقد رسمی بکنه.. خواست که برم البته فقط عقد محضریه و جشن و اینا نیست... خداییش پوستم کنده شد از بسکه این چند ماهه زیر لفظی و پاگشا و پاتختی و اینا دادم..ولی خدا کنه همیشه جشن باشه و پول آدم اینجور جاها خرج بشه... فقط خدا مریضی و مشکل و گرفتاری نده به هیچ کس...

برم ببینم می تونم یه آهنگ بذارم برای این وبلاگ..

راستی کامنتا رو تاییدی می کنم..چون تو پست قبلی یه آدم احمق چند تا کامنت مزخرف گذاشته بود که خیلی کلافم کرد...

تا بعد...

نوشته شده در ۱۳۸٦/۸/٢۳ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ توسط مادر خانومی نظرات () |

Design By : Pichak