هوای تازه

این چند روزه کلا اتفاقای خوبی در حال افتادنه و هنوز منتظرشونیم... اولش بگم از تشکیل پرونده خودرو فرسوده ها... ما با کلی دردسر که تو این مدت کشیدیم.. یعنی من..از روز اول که ثبت نام کردم برای این خودروی فرسوده همش گره افتاد توش.. یه بار کد رهگیری رو نداد.. بعد سایتش  خراب شد.. بعد از کلی حرص خوردن کد رهگیری رو گیر آوردم... اونم تو آخرین دقایقی که سایت لطف می کرد و کد رهگیری رو  از طریق و ارد کردن شماره ملی می داد... حالا برای تشکیل پرونده قانون جدید گذاشتن.. اونم اینکه یه برگه بهمون دادن که بریم از همه بانکهایی که وجود دارن استعلام بیاریم که بد حساب نبودیم و بدهی معوقه و چک برگشتی و از این چیزا نداشتیم.. ما هم حول و ولا برمون داشت.. آخه شهریار یادش افتاد .. که اون داداشش که ورشکست شده اون موقع که توی یکی از بانکها مسئول اعتبارات بوده بدون اینکه به شهریار بگه به اسم شهریار وام گرفته و اینم مثل بقیه وامایی که گرفته پرداخت نکرده... و حالا شهریار به اون بانک بدهکاره..اصلا معلوم نیست چقدر.. چون معلوم نیست چقدر وام گرفته و تو این چند سا له چقدر سود  رفته روش... خلاصه کلی اعصابمون خراب شد که این آش نخورده و دهن سوخته بدجوری داره همه کارامونو می ریزه بهم...  خودم ضامن شدم و دیروز از صبح دنبال کاراش بودیم.. رفتم برگه گواهی حقوقمو گرفتم و بردیم بانک و دیگه دل به دریا زدیم و شهریار برگه رو برد به اون بانک مورد نظر ... ظهر به من زنگ زد گفت که مهر تاییدشو گرفتم و هیچ مشکلی نیست.. هیچ بدهی به نامم ثبت نشده... گویا اون موقع که این جناب داداش خان وام گرفته سیستم بانکها هنوز کامپیوتری نشده بودن.. به هر حال شانس آوردیم...

اصلا این شده یه قانون تو زندگی ما .. که کارامون راحت و مثل بچه آدم پیش نمی ره.. همیشه یه گره ای می افته توشو تا حسابی خونمونو نکنه تو شیشه حل نمی شه.. به خاطر همین هر موقع اینجور مشکلایی پیش میاد به همدیگه می گیم.. اینم مثل بقیه کارامونه ..بهتره بی خود حرص نخوریم آخرش درست می شه.

خب قرار بود سوتیای رییسمونو بگم... کار ما جوریه که باید مدام به اینترنت وصل باشیم.. اگر حتی نیم ساعت اینترنت قطع باشه کل کارامون می خوابه... اینو داشته با شین...

من توی اتاقم مدام در حال تغییر دادن دکورم.. این میزمو هر چهار ضلع اتاق چرخوندم.. همه جای اتاقو امتحان کردم.. از اینکه همیشه یه مدل باشه اتاقم اصلا خوشم نمیاد..زود خسته می شم... یه روز که دوباره پروژه تغییر دکوراسیون داشتم... جای میزمو با کتابخونه عوض کردم و  چون هوا در حال سرد شدن بود میزمو گذاشتم کنار بخاری... به خاطر همین.. سیم برق و سیم شبکه رو باید از اون ور اتاق می کشیدم اینور.. گفتم نکنه یه وقت کسی رد بشه و پاش گیر کنه به سیم شبکه و کنده بشه.. به خاطر همین رفتم از اتاق سرور که کنار اتاقمه یه سیم شبکه از سوییچ گرفتمو کشیدم سمت میزم ..البته بگم سیمه آزاد نبود و از یه سوکتی که اونجا بود درش اوردم.. خلاصه دیدم نه سیمه نمی رسه.. همونجوری ولش کردم و از سیم شبکه خودم استفاده کردم... سیستمو راه انداختم دیدم اِ چرا اینترنت قطع شد.. بچه ها هم هر کدوم از اتاق خودشون صداشون در اومد که اینترنت قطع شد و رفتن سراغ رییس که اینترنت قطع شده.. رییسم دو دقیقه دیگه اومد گفت که تماس گرفتم گفتن مشکل از مخابراته و درستش می کنن... ما هم نشستیم تا درستش کنن.. یه مرتبه یه چیزی تو ذهنم جرقه زد.. یاد اون سیمی افتادم که از سوکت قطعش کرده بودم... رفتم دوباره وصلش کردم و اومدم دیدم اینترنت وصل شد.. زدم زیر خنده... همکارم که حالا دیگه با جابجایی میزم همدیگه رو می بینیم.. گفت چی شده.. گفتم هیچی اینترنت وصل شد... گفت چرا.. گفتم من یه خنگ بازی در اورده بودم سیم اصلی اینترنتو که وصل می شه به سرور رو در آورده بودم... رفتم سراغ رییس گفتم ببخشید اینترنت وصل شدا.. گفت اِ وصلش کردن؟ گفتم آره وصلش کردن.. دیگه نگفتم این من بودم که قطعش کردم بنده خدا.. تو چرا دروغ می گی اینقدر...

یه روزم اول صبح که اومدیم سر کار برق قطع شده بود... ما هم جدیدا از وایرلس استفاده می کنیم و از طریق مرکزاصلیمون به اینترنت وصل می شیم یعنی دیش اصلی روی ساختمان اصلی ادارمونه که یه جای دیگه است... برق که اومد بازم دیدیدم اینترنت نداریم... بازم طبق معمول رفتیم سراغ رییس که بابا اول صبحهه و کلی کار داریم ..این اینترنت قطعه.. گفت که زنگ زدم به مسئول فنی (که مسئول کنترل سیستم وایرلسمونه) گفته ا ینجا هم قطعه و کلا مشکل از اینجا نیست... گفتیم باشه.. من اومدم تو اتاقم گفتم برم یه سری به سرورا بزنم ببینم در چه حالن البته بعد از این سیستم دیگه ماسروری به اون صورت نداریم فقط یه سیستم گت وی داریم .. رفتم دیدم به خاطر اینکه برق رفته اون خاموشه.. روشنش کردم و به همکارم گفتم.. دو دقیقه دیگه اینترنت وصله.. حالا ببین.. گفت چیکار کردی؟ گفتم بهت می گم تو سیستمتو روشن کن... خلاصه اینترنت وصل شد.. بازم رفتم سراغ رییس گفتم وای آقای... این اقای مسئول فنی عجب آدم چاخانیه... گفت چطور؟ گفتم بابا ما سرور خودمون خاموش بود.. این بنده خدا  گفته کلا اینترنت ایران قطعه... یه جورایی نیگام کرد و اومد سرورو چک کرد.. گفت عجب.. سرشو انداخت پایین رفت اون روز اصلا دیگه ندیدیمش...

اینم از رییس ما.. نتیجه اینکه مچشو گرفتم که بابا هر موقع مشکلی پیش می اد این آدم اصلا پیگیری نمی کنه... فقط می خواد سر ما رو  گول بماله... اینجوری شد که دیگه از رو معده جواب مارو نمیده... تازه اون روز می گفت این ادامه تحصیل شما (یعنی من..) برای ما هم شده دردسرا.. گفتم بابا این به ادامه تحصیل ربط نداره..درسته که من توی دانشگاه شبکه و این چیزا یاد گرفتم ولی هر آدم خنگی با یه ذره فکر می تونه بفهمه مشکل از کجاست.. البته خداییش بچه های دیگه اصلا پیگیر این مسائل نمی شن و همیشه می نشستن تا رییس معجزه ای بکنه...وقتی سوتیاشو برای همکارا تعریف کردم می گفتن اینا رو بنویس تا مکتوبشو داشته باشیم... یادمون نره...

 وای چقدر طولانی شد...

نوشته شده در ۱۳۸٦/٩/٦ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ توسط مادر خانومی نظرات () |

Design By : Pichak