تکرار مکررات

بازم داریم دنبال خونه می گردیم ... و باز هم مثل هر سال قیمتها سر به فلک می زنه و ما همش بد و بیراهه که حواله این د.و.ل.ت می کنیم که آخه این چه زندگییه .. که ما حتی نمی تونیم یه اتاق درست و درمون اجاره کنیم و بچپیم توش... همش فکر می کنم یعنی هستن کسایی که بتونن این قیمتهای نجومی رو به صاحب خونه ها پرداخت کنن؟ بابا اونی که مستاجره لابد مثل ما نداره که خونه بخره... به خاطر همین از فلاکت اومده مستاجر شده... خلاصه این مشکل خونه سناریوییه که هر سال تکرار می شه برای ما....

هی اعلام می کنن خونه قراره بیاد پایین اما این اجاره ها چرا تکون نمی خوره لا مصب...

تازه امسال این خانوم خانوما هم هست و دست و پامونو بسته ... چون تو هوای گرم که نمی تونیم ببریمش بیرون... مریض می شه... باید هوا خنک بشه بریم چارجا بگردیم...

راستی حرف عسل شد... خیلی وقته ننوشتم ازش... اینقد بلا شده که بیا و ببین... دیگه چار دست و پا می ره و حسابی شیطونی می کنه همه زندگی رو می ریزه به هم ...در یک چشم به هم زدنی کلی مسافت طی می کنه تا به هدفش برسه.. که اون هدف می تونه..سیم تلفن... سیم برق... موبایل من... یا هر چیز مشابهی باشه... هر چیزیم که دستش می رسه می ذاره دهنش... در را آب آشپزخونه... این یکی رو دیگه نمی تونم تحمل کنم... هر کاریش می کنم که نتونه بیاد سروقتش فایده نداره... به آنی که ازش قافل می شم می بینم نشسته کنار را آب و درش تو دهنشه... باز کردن در این راآب به این آسونیا نیست... اما این انگشت کوچولوشو می ندازه توش و درش میاره... فک کنم استعداد داره در زمینه مهندس آب و فاضلاب ... دیشب که گلاب به روتون پی پی کرده بود بردم بشورمش دست کشیدم به بدنش دیدم یه چیز خورد به دستم احساس کردم تیزه... دقیقا از توی باس.نش کشیدمش بیرون دیدم یه تیکه چوب باریک و بلنده که نمی دونم چجوری خورده بودش.. خدا رحم کرده بود گیر نکرده بود تو حلقش خفش کنه... خوب شد دفعش کرده بود اگر توی رودش می موند و زخمش میکرد چه خاکی به سرم می ریختم... من که این همه اهمیت می دم که همه جا تمیز باشه.. چون خانوم در خورد آشغالای کف اتاق تبهر داره ...اصلا نمی دونم این تیکه چوبو از کجا پیدا کرده بود وروجک....سوال

تقریبا یک هفته است که شهریار دستش شکسته... موقع کار خورده  زمین... البته نه اون شکستن... استخون ساعدش ترک خورده و تاندون دستش کشیده شده... به هر حال هر بلایی سرش اومده دستش وبال گردنش شده و عملا اون یه ذره کمکی که بهم می کرد تو نگه داشتن عسل .. البته وقتایی که خونه بود... مالیده شده و در واقع از پا در میام از خستگی... بگذریم از کارای خودش که نمی تونه انجام بده.. آخه دست راستشم هست بدبختی...

صبح ها که شهریار می خواد بره سرکار مجبورم مرخصی بگیرم که عسلو ببریم خونه مامان اینا... بعد از ظهرم که از سر کار بر میگردم باز باید بریم و بیاریمش... قبلا شهریار خودش می برد و می اوردش .... ولی دیگه فهمیده من تا ظهر نیستم ... تا به حال زیاد متوجه نمی شد... اما حالا که می رم دنبالش درو که باز می کنم می رم تو... با سرعت باور نکردنی می دوئه میاد طرفم و از پاهام می کشه بالا می ایسته و می خواد که بغلش کنم... عزیز دلم... اون موقع است که حسابی می چلونمش....

جدی جدی این بچه هایی که مادر شاغل دارن خیلی گناه دارنا... هر چند که عسل مامانمو بیشتر به رسمیت مامان بودن می شناسه تا منو... همچین بهش می گه ماما..ماما... مامانم دلش غش می ره براش...

اینقدر کار برام پیش میاد... یک ساعت که دارم این مطلبو می نویسم .. فکر کنم چهار پنج تا پیش نویس ذخیره کرده با شه....  تا بعد فعلا...

/ 40 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پریا

عسل گل خانومی رو ببوس خیلی نازه مخصوصا که چونه هاش گود میره وقتی که می خنده من عاشق خنده های بچه هام.

ماندانا

وای که چقدر ترسیدم که گفتی عسلکت یه تیکه چوب رو قورت داده بوده. خدا خیلی به جفتتون رحم کرده. امیدوارم که همیشه سالم و سلامت زیر سایه پدر و مادر خوبش باشه. ای کاش میتونستی توی همین خونه بمونی و پاییز بری دنبال خونه. الان تابستونه و حسابی گرونه.

elham dream

http://elhamdream.blogspot.com/ این ادرس وبلاگ منه خوشحال میشم به وبلاگ منم سر بزنین

عسل بانو

الهییییییییییییییی من فدای این عسلی بشم ..

م . ر . عیوض زاده

با بهترین درود های صمیمانه و آرزوی موفقیت های روز افزون [گل] از نخستین پایگاه اینترنتی مرجع ماساژ درمانی و آروماتراپی ایران، بازدید فرمایید. برای آموزش و ویزیت و اطلاعات بیشتر با شماره ذیل تماس بگیرید: 09357955979 (مشاوره رایگان) شاد زی مهر افزون، زیبا کردکار نگهدارتان بدورد [گل][بدرود]

راضیه

چرا اپ نمی کنی

هاله

خداییش از عکس معلومه خیلی دختر شیرین و بامزه ای داری خدا بهتون ببخشه. خونه هم ژیدا می کنید انشاا... نگران نباش هر آن کس که دندان دهد نان دهد( عسلت روزی خودشو با خودش آورده به خاطر همون ناز دخترت یه خونه باب میلیت ژیدا می کنی)

سر گارسن کافه تریا

سلام. زنده باشه الهی چقدر با نمک شده چشمم کف پاش. یه چسب پهنی چیزی یزن روی اون را آب برش نداره خیلی کثیف . پارسالم یادم می‌اومد چقدر دنبال خون گشتید اونم با اون حال تو. حالا نمیشه همون جا بمونید اساس کشی و این همه بد بختی ارزشش رو نداره؟ خدا صبرتون بده

نازنین مامان راشا

ای بابا این خونه گرفتن هم برای همه مصیبت شده!!!! منبعد از یک ماه هنوز نفسم جا نیومده!! ایشالا یه جای خیلی خوب با مبلغ مورد نظرتون پیدا کنید. واقعا که بچه هایی که مامانای شاغل دارن گناه دارن. بابای راشا گفته تا یک سالگیش حق ندارم برم سر کار [ناراحت] ماشالا چه خوردنی و نمک شده عسل عسلی [قلب][ماچ]

روياي نيمه شب

[ماچ]