اندر احوالات ساده لوحی بنده (۲)

داشتم می گفتم...

قبل از شروع اون ترم بنده تشریف بردم ماه عسل و رسما زندگی مشترک رو شروع کردم.. دیگه حساب کار خودمو برای درسها کشیدم که قطعا نمی تونستم مثل ترمهای گذشته به موقع درسامو بخونم. به خصوص اینکه اوایل ترم .. همش دعوت می شدیم مهمونی و اینور و اونور و خیلی از کلاسهامو نمی تونستم برم... این شد که آخر ترم با یه تعداد زیادی جزوه ناقص رو برو شدم و با کلی خواهش و التماس جزوه های بچه ها رو می گرفتم و یا می نوشتم یا کپی می کردم. دیگه خودتون تا اخرشو بخونین. در  درسهای تخصصی که من بیشتر از چند از جلسه روسر کلاس حاضر نشده بودم و کلی جا مونده بودم  و تقریبا تمام درسامون پروژه داشت و من هیچی انجام نداده بودم. البته یکی از پروژه هامو از اول ترم خورد خورد انجام داده بودم که آخر ترم یه پروژه توپ از آب دراومد و بقیه پروژه های دیگمو دقیقه نودی هول هولکی انجامشون دادم اما با تمام این حرفا همشونو نمره کامل گرفتم.15.gif.

اگر یادتون باشه که موقع امتحان تربیت بدنی چه بلایی به روزم اومد و نتونستم خوب امتحان بدم 19.gifمربیه  هم نامردی نکرد و فقط در حد پاس شدن بهم نمره داد ( بی معرفت) من که اون همه درسای تخصصیمو با بدبختی نمره عالی گرفته بودم این یه تربیت بدنی که اصلا به حساب نمی اومد باعث شد که معدلم کلی افت کنه.

خلاصه سرتونو درد نیارم... اول ترم جدید شد که یه روز رفتم سر کلاس دیدم همون خانومه ( که معرفت حضورتون هست) اومد سرکلاس و چنان با غرور بهم نگاه کرد و چنان فخری فروخت که جا خوردم . منم یه لبخند زورکی بهش زدم و سرمو به نشانه سلام تکون دادم و باز یه نگاه بدتر کرد و رفت نشست. یکی دیگه از بچه ها اومد گفت. تابلو اعلانات رو دیدی؟ گفتم نه.. گفت نفرات برتر هر رشته رو معرفی کردن.. فلانی(همون خانوم) هم شاگرد اول رشته ما شده... اون موقع تازه دوزاریم افتاد که اوووووووووه پس اون نگاه فخر فروشانه برای این بود که به من بگه دیدی زدم رو دستت و اینبار من اول شدم... خندم گرفت . با صدای بلند خندیدم.. که خدای من این چقدر بچه است .. و چه روحیه رقابت طلبی  داره که از اول ترم اون همه زحمت کشید و تلاش کرد که از من سبقت بگیره.. منی که اصلا تو این خطها نبودم و اصلا برام مهم نبود...

وقتی بلند خندیدم برگشت نگام کرد و منم بهش نگاه کردم و  باخنده گفتم عجب روزگاریه....

به هر صورت خیلی از این موضوع خوشحال بود... گفتم بابا اگر می دونستم اینقدر خوشحال می شه از همون اول تمام این پست و مقام و تاج سروری رو بهش دو دستی تقدیم می کردم... چون معمولا اونایی که معدل الف میشن یه تخفیف شهریه شامل حالشون می شه.. و من چون همکار بودم و بابت همکار بودن تخفیف می گرفتم بنابراین تخفیف معدل الفی رو بهم نمی دادن و اینجوریه که به حالم هیچ فرقی نمی کنه...34.gif

ولی من همیشه برای بقیه توضیح می دادم که من اگر سعی می کنم نیافتم یا نمره خوب بگیرم فقط به خاطر اینه که بچه های آموزش همکارام هستن و نمی خوام یه وقت یه درسی رو بیفتم یا نمره کم بگیرم بشم آلت دست اونا و مسخرم کنن و تو بوق کرنا بکنن که فلانی نمره نیاورده و ما براش پا درمیونی کردیم. اینا رو می گم به خاطر اینکه شنیده بودم که برای همکارای دیگمون که باز اونجا درس خونده بودن . نمره گرفته بودن.. که ای کاش نمی گرفتن چون آبروی طرفو برده بودن.. و همه می دونستن تمام تلاش من برای آبرومه... این یکی و دیگه اینکه می خواستم یه وقت پیش استادا کنف نشم.. چون وقتی اول ترم می رفتم به خاطر غیبتهای احتمالی که می خواستم بکنم باهاشون صحبت کنم . استادا ازم قول می گرفتن که خودمو به کلاس برسونم.. و تمام سعی خودمو بکنم...

خلاصه اون خانوم خانوما بدجوری هالیش شده و من می ذارم که برای خودش حال کنه و خوشحال باشه... چون روش برخورد کردن با اینجور آدما رو بلد نیستم.. واقعا می گم... به خدا...

ولی تنها مساله ای که ناراحتم می کنه اینه که یقین دارم که پشت سرم حرف میزنه.. و تعریف هم نمی کنه چون تغییر رفتار بقیه بچه های کلاسو متوجه شدم.. خیلی دلم می خواد بدونم پشت سرم چی می گه که باعث شده بچه ها هم به من بی احترامی کنن.. هر چند که خدا رو شاهد می گیرم که هر کدومشون کار اداری داشتن و مشکلی داشتن تا اونجایی که از دستم بر اومده کوتاهی نکردم براشون... که این موضوع هم بر میگرده به دست بی نمک بنده...

البته موارد زیادی تو زندگیم برام پیش اومده که فهمیدم خیلی ساده تشریف دارم و خیلی ها ازم سوء استفاده کردن و هر کاری هم می کنم یه ذره زبل باشم و زرنگ نمی شه... اصلا عرضه این کارارو ندارم... یعنی یک ذره من تو زندگیم چیزی به نام سیاست ندارم... و هر کسی از راه می رسه پالونم می کنه و  تا اونجایی که می تونه بارم می کنه و منم مثل خر بار می کشم... و آخرش هم گیر می کنم تو گل...

یه نفر به من بگه چیکار می شه کرد... و من چطور می تونم تغییر کنم....07.gif

/ 8 نظر / 6 بازدید
سرگارسن کافه تريا

بجای خر تو گل ميگفتی آهو تو عسل. بعدشم غصه نخور آدمای ساده دل و خوش دل شانس دارن و خدا هم براشون می‌سازه

عطيه

خوب راستش خانمی چی بگم؟ برای ساده بودنت ؛ فقط خودت می تونی به خودت کمک کنی...بايد يه کم سياست ياد بگيری ...ميدونم که اگه تو نخ اين چيزا نباشی خوب خيلی سخته که تشخيص بدی اگه چکار کنی يعنی سياست به خرج دادی... ولی بهترين راهنمات می تونه همون رفتار بقيه با تو باشه...ببين اونا تو شرايط مشابه چکار میکنن...تو هم سعی کم کمی به اون سمت حرکت کنی... اما اگه من جای تو بودم؛ برای حال گيری طرف هم که شده؛ سعی ميکردم ترم بعد نفر اول بشم و بعد هم با بيتفاوتی به گوشش برسونم که اول شدن برای من کاری نداره...اون يه دفعه هم برای اينکه برای اون عقده نشه؛ گذاشتی که اون اول بشه... ببين چه بسوزه طرف!!!

negahyno

be nazare man kari nakon u hamoni bash ke hasti va zendegi khodet ra hamon joro ke dorost dari anjam bedeh . Motasefaneh in ghaziyeh injor reghabatha hamisheh hast man dosti dashtam ke 10 sal bishtar bahash dost bodam yek dokhtare mah va alli vally vaghti ba ham shoro be dars khondan kardim yeho taghir kard Man hamisheh dar injor mavared khodam dars khon tar meisham va hesabi energy bishtari ro dars meizaram dar natijeh az in no reghabatha be nafe ahsan baraye bala bordane daneshe khodam estefadeh meikonam

دختر افتاب(مژگان)

قبل از اينکه برای پستت بنويسم يه چيز رو ميخواستم بهت بگم مژگان جان هر وقت صفحه وبلاگت رو باز می کنم از خوندن عنوان صفحه واقعا لذت می برم نازنين... و اما در مورد پستت : من هم زياد از اين آدمها ديدم ولی مژگان همين طور ساده بمون... فقط سعی کن نسبت به رفتار اين دسته از آدمها بی تفاوت باشي ... باور کن آرامش پيدا می کنی بهترين ها رو برات آرزو می کنم خانمی درسخون

مريم پاييزی

سلام مژگان جونم خوبی؟ من ميدونم بايد چيکار کنی بگم؟ تنها چاره ش اينه که دست به دامن همون آقا سووووووووسکه بشیببر بنداز تو جون هر چی آدم بيخودهخوبه نه؟

دريا

مژگان قشنگم هميشه اين مهمه که خودت باشی مهم نيست ديگران چه جورين هرکسی ذات وجودی خودش و تو روابط اجتماعيش نشون ميده ...خودمنم جزآدمای ساده ايم که چوب سادگيشو خليی جاها خورده ولی هميشه ازخداميخوام که سادگيمو برام نگه داره

خانومي

سلام مژگان جونم خوبي عزيزم؟ ميگما ول كن بابا بيكاري همين كه تو به كسي بي احترامي نكني كافيه. وقتي آدمها شعورشون تا اين حده كه با حرفهاي بي اساس يكي ديگه بهت بخوان بي احترامي كنن اصلا ارزش فكر كردن ندارن. درضمن ديگه تو هم راحت ميشي چون كارها و درخواست هاشون رو به تو نميگن اينجوري و در اين شرايط خيلي بهتر ميشه اطرافيان رو شناخت

مهرشاد

وبلاگ ژر ژيچ خمی داری ادم توش گم ميشه