بازگشت مامان

مامان اومد.yay.gif.. دارم لحظه شماری می کنم که ساعت کاریم تموم بشه و برم ببینمش.. می خواستم حالا برم زنگ زدم خواب بود... گفتم حسابی سرحال بشه خستگیش در بره بعد برم..

امیدوارم با اومدن مامان شر این مهمونا هم از سرم کنده بشه.. من که کاری بهشون ندارم میرم خونه مامان اینا... حال هر وقتی که خواستن برن ولی هرچه زودتر...  یه شیشه عطر نازنینمو خالی کردن.. نمی دونم باهاش دوش گرفتن یا ریختنش.. یادگاری دخترخالم بود بدجوری حالم گرفته شد و عصبانی شدم.. ولی چیزی نگفتم.. hugsmile2.gifدیگه دلم نمی خواد برم خونه... انگار که می خوام برم قتلگاه اینقدر سختمه بعد از اداره برم خونه... ولی چاره چیه.. خونمه.. اونجا نرم کجا برم...  اگر بدونین خونه زندگیم چی شده.. زار زار به حالم گریه می کنید.. دستم نمی ره به تمیزی.. آخه فایده ای هم نداره.. دو دقیقه بعد می شه همون جنگل... فرشام داغون شده.. همه چی روش ریختن... تازه با اون همه تذکری که من می دادم...ای خدا این همه صبر چیه به من دادی آخه... گاهی حالم از خودم به هم میخوره.. دختر چرا لالی .. هیچی نمی گی خاک بر سر..whew.gif

ولی دو سه روز از اداره مستقیم می رفتم خونه مامان.. به بهانه تمیزی.. بیشتر به خاطر اینکه تنها باشم و یه ذره به آرامش برسم.. کارای خونه مامانم تموم کردم...

اینجا دوباره می نویسم.. برم مامانو ببینم .. فعلا...

/ 19 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم پاییزی

خوب خوب دختر مامان [ماچ] مامانی هم که به سلامتی اومد و چشمت منور شد میتونی چهارشنبه سوری ازشون استفاده کنی[نیشخند] خدایا شر میهمانان را از سر مپی جانمان کم کن [هورا] الهی آمییییییییین

ایدا از پونک

سلام مژگان جون خوبی؟ خیلی خوشحالم که خوشحالی مامانیت اومده عزیزم موفق باشی[قلب]

عسل بانو

من که دلم برای مامانم بد حوری تنگ شده‌![گریه]

قله نشین

سلام مژگان خانوم چشم و دلتون روشن من که همین ده دقیقه پیش مامان و بابا رفتن سفر خدا پشت و پناهشون به منم سربزن خیلی وقته ازت بی خبرم[بغل]

آنی

آخی خیلی تبریک[ماچ][ماچ][ماچ][تایید][بغل]

آرش

سلام مژی عزیز. تبریک میگم بهت. چشمت روشن. الان حتما کلی هم مامانمت برات سوغاتی خریده. [تایید] مژی هنوز مهموناتون هستن؟؟؟؟؟؟؟ [تعجب] دیگه...! ولی چیزی نگو... مهمونن دیگه (خمون حبیب خدا و ازین چیزا!) [نیشخند] خوش بگذره پیش مادرت. [گل]

مریم

سلام عزیزم .. غصه نخور .. ایشالا مهمونات به زودی رفع زحمت میکنن .. میدونی اشکال من و تو چیه ؟ هیچوقت خونه نیستیم .. صبح ها میریم سره کار .. عصرها یه استراحت و بعد لالا .. برا همین اغلب خونه تمیزه .. ولی وقتی از صبح تا شب تو خونه زندگی جریان داشته باشه مطمنا کثیف میشه .. مثل الان! باور کن عصر روزی که کارگر داشتم باورم نمیشد 2-3 ساعت پیش خونه رو تمیز کردن ! انقدر بهم ریخته بود ! تنها چاره ات اینه که یک روز درمیون بسیج همگانی کنی و بدی خونه رو برات تمیز کنن [چشمک]

پریا

سلام مژگان جونم چشمت روشن عزیزم [هورا] انشاالله که مامان همیشه سلامت باشه و سایش بالای سرتون باشه. انشالله که هر چه زودتر این مهمونها میرن و تو دوباره همون آرامش و راحتی قبل رو در خونه خودت پیدا می کنی [قلب][ماچ][قلب]