امتحان دارم

سلام علیکم . ببخشید که چند روز آپ نکردم . به دلیل درگیری با امتحاناته و منم که عزیزم آ آ49.gif و درسامو فقط برای شب امتحان میذارم و دٍ خرخونی. چیکار کنم خداییش توی طول ترم فرصت نمی کنم. از یه طرف اداره و از طرف دیگه خونه و از همه مهمتر شهریار جان و شام و نهارش.

خب منم در نبود مامان و داداشم این درساست که یه ذره سرمو گرم کرده دلتنگیم کمتره. آخه هفته پیش یه روز قبل از تاسوعا مامان و داداشم رفتن مسافرت. حالا خونه خواهر بزرگم هستند و منو جا گذاشتن02.gif. یعنی داداشم راضی نمی شد بره . خیلی حالش گرفته بود . الهی من بمیرم براش خیلی غصه می خورد. اینقدر خواهرم زنگ زد و پشت تلفن اشک ریخت که پاشید بیاید و به مامانم می گفت هرجور شده بیژن و راضی کن بیارش اینجا بچه ها دورو برشو می گیرن کمتر غصه می خوره اونجا بمونه سکته می کنه.

بالاخره اشکای آبجی ما کارساز شد و رفتن. و مژی موند و درساش. 17.gif

روز جمعه زنگ زدم باهاشون صحبت کردم. خدایا این داداش من  چقدر ماهه . خودش با اون همه مشکلی که داره. به من گفت روزای تاسوعا و عاشورا هر جا رفتم برای تو و شهریار دعا کردم. قربونش برم الهی مهربون من.11.gif . امیدوارم خدا کمکش کنه و راه خیر و سعادت  جلو پاش بذاره با این دل پاکش.

دوتا از امتحاناتمو دادم خیلی عالی. فکر می کنم از اون موقعهاست که نمره های توپ بگیرم05.gif. عزیزم خرخونی شب امتحان نتیجه اش میشه همین دیگه. راستشو بخواید من تازه شب امتحان درسامو یاد می گیرم. نیست اصلا نخوندم. تازه میفهمم دنیا دست کیه.23.gif

خلاصه اگر دیر به دیر میام ببخشید. تا امتحاناتم تموم بشه.

/ 7 نظر / 6 بازدید
غنچه

سلام مژده جونم خوبی برای برادرت خيلی ناراحت شدم حتما خيری بوده که جور نشده بره. اميدوارم روحيشون بهتر بشه به تو هم تبريک می گم که نمراتت خوب شده

arezoo_norway

salam mozhghan jan!khobi azizam? bemiram che mikoni ba emtehanatishala ke hamasho ba movafaghiat bedi azizam kheyli narahatam be khatere dadashet azizam,ishala harchi zodtar rohiasho be dst biare migam mozhi janzaheran mese khodam mamanio faghat vase khodet mikhayo bas,naaaaaaaa movazebe khodet bash azizam

مريم خانوم

آخی مژگان جون .. من الان اومدم وبلاگت و پست قبليت رو ديدم .. برا برادرت خيلی ناراحت شدم ..ولی بقول خودت مطمئنم که خير و صلاحش در اين بوده .. حالا وظيفه شماست که يه جورايی دست و دلشو بند کنين . ايشالا امتحاناتتم با موفقيت تموم کنی .. در مورد پرينت .. بابا پولش و بقيه چيزاش ربطی به من نداره .. فقط اعصابمو خورد ميشه که دائم يه چيزی وز وز کنار گوشت سر و صدا کنه .. يه وقتی غرق کاره خودتی ..دستگاه ييهو شروع بکار کنه .. تازه آقا انتظار داشتن پرينت ها رو من ببرم بدم اتاقشون .. به دستشون .. حالا فهميدی چرا ؟

آزاد

سلام از اينکه آقا داداشی رفته مسافرت خوشحالم ... مسافرت روحيه آدمها رو عوض ميکنه .. و ايمدوارم تو هم امتحانات خوبی داشته باشی با نمرات عالی همه درسها رو پاس کنی .. موفق باشيد بدرود

داداشی

ما داداشا هميشه خوبيم ! يه آبجی های خوبی بايد داشت تا قدر بگيرن ! البته قربون آبجی های خودم برم هموشن گلن ! خدا خونواده ات رو واست نگهداره و تورو واسه اونا !! گلاً آرزوی سلامتیبرای شما دارم و یه زندگی بی دق دقه !! پ.ن نابرده رنج گنج میسر نمی شود ، خوندی حق تو همینه نمره خوب بگیری !! ولی یه چیزی که خو ب می دونی ؟ هر چا مشکلی دیدی یا جایی ترسیدی ! بخند بخند !! چون اگه نمی ترسیدی یا مشکلت حل نمی شد چه پیش می اومد ؟! اینو گفتم که بدونی وبلاگت رو دنبال می کنم !! راستی به داداش بگو برو کتاب (چه کسی پنیر مرا جابه جا کرد ) رو بخونه ... بهترین کمک و هدیه ای هستش که می تونم بکنم .. شاد باش

مژده

سلام مژگان جان . خوبی عزيزم ؟ خيلی وقت بود که ازت خبر نداشتم . دلم برات تنگ شده بود . بابت درست نشدن کار برادرت خيلی متاسف شدم اما به قول خودت حتما حکمتی بوده . می دونی عزيزم زندگی کردن تو خارج از کشور برای ماهايی که از آب و گل دراومديم اصلا و ابدا راحت و آسون نيست ! می شه گفت خيلی سخته ! ايدوارم خداوند چيزی بسيار بهتر از آرزوی بردارتو بهش بده . در مورد امتحاناتت هم خوشحالم . اميدوارم توی همه شون موفق بشی . شاد باشی هميشه !