خونه تکونی

آخ که چه حالی داره خونه تکونی برا مامان

اینقدر که دلم می خواست برم کمک مامان برای خونه خودم حوصله ندارم. شاید به خاطر اینکه هر سال که خونه مامان اینا بودم و هنوز خونه بخت04.gif نیومده بودم به مامان کمک می کردم و امسال باز هم دوست داشتم برم اونجا...

پنجشنبه کلاس داشتم. بعد از کلاس به شهریار گفتم میرم خونه مامان اینا کمکش کنم. آخه تازه خونه رو نقاشی کرده بودن و حسابی به هم ریخته بود. تا شب آشپزخونه رو تموم کردیم.18.gif الهی بمیرم مامان دیگه اون طاقت و حوصله قدیم رو نداره. زود خسته می شه. دیگه نذاشتم زیاد کار بکنه. خودم همه کاراشو انجام دادم.

فرشها رو داده بود قالیشویی بشورن. آخی یاد اون موقع ها به خیر که تو خونه قبلیمون حیاط داشت و مامان اصلا فرشهارو نمی داد بیرون بشورن. می نداخت وسط حیاط و می شست.

آی که مژده جون تو منو یاد چه روزهایی انداختی با این پستت. حالا که دیگه آپارتمان نشین شده و این آپارتمان مامانو بی حوصله کرده. کسی که تمام عمرش تو ی خونه های بزرگ  و حیاط دار زندگی کرده و کلی با گلهایی که میکاشت توی باغچه ها حال می کرد. عاشق اون گلاش بود. و حالا به قول خودش افتاده تو قفس. همیشه موقع خونه تکونی ما امتحان داشتیم. و مامان نمی ذاشت تو فرش شستن کمکش کنم. می گفت برو درستو بخون. و آخرین امتحان که تموم می شد به عشق فرش شستن و آب بازی تو حیاط می اومدم خونه. حسابی خودمو خیس خیس می کردم. دلم برای اون روزا تنگ شده....31.gif

خلاصه شب شهریار اومد دنبالم و رفتیم خونه خودمون. صبح جمعه مامان گفت که طرفهای ظهر بیا. تا اون موقع کار نمی کنم تا بیای. ولی شهریار تنبل ساعت ۱۱ ونیم تازه از خواب بیدار شد تا صبحانه خورد و دوش گرفت شد ساعت یک بعد ازظهر. منم چون دیدم هوا آفتابیه همه ملافه ها رو درآوردم و انداختم توماشین و پهن کردم رو طناب. چون می دونستم شهریار حالا حالا ها قصد نداره از خونه بزنه بیرون از یه طرفم دلم پیش مامان بود که الان طاقتش نمی گیره و دست تنها شروع می کنه به کار کردن. چون همه مبلها و صندلیها توی اتاق خواب بود و باید تمیز می شدن آورده می شدن تو سالن.

بالاخره ساعت ۵ و نیم شهریار خان رضایت دادن و منو برد خونه مامان اینا. دیدم بله مشغوله حسابی. غر زد که تو قرار بوده صبح بیای. دیگه شب اومدی چیکار؟ منم 09.gif. ولی تا ساعت ۱۱ شب کمکش کردم و کلی از کاراشو راه انداختم.

شنبه مامان نذر داشت هر سال شله زرد می پزه روز اربعین. اینبار دیگه بدقولی نکردم و صبح رفتیم . شهریار با داداشم رفتن نذریا رو پخش کنن و من و مامان دوباره چسبیدیم به خونه. پرده هارو اتو کردم . شیشه ها رو پاک کردم و پرده ها رو نصب کردم و کارای خونه مامان تموم شد.

حالا خونه خودم واویلاست اگر بدونید چه جنگلیه. نمی دونم کی وقت می کنم به تمیزی خونه خودم برسم. موند تا جمعه. چون من آواره هر روز تا ۸ شب کلاسم. دیگه کی حال داره خونه تمیز کنه. هیچی هنوز خرید نکردم.. همه کارام مونده.. ای خدااااا.. البته خیالم راحته مامان میادکمکم. از حالا به شهریار گفتم خودشو برای یه خونه تکونی آماده کنه و هیچ عذری هم پذیرفته نیست.

یه مشکلی برامون پیش اومده. نیازمند دعا هستیم شدیدا...

/ 15 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگاهی نو

khanoomi khasteh nabashi omidvaram ke moshkelet ham har che zodtar bar taraf sheh . commentdoni man ham be lotfe yeki az dostan digeh robeh rah shod

غنچه

سلام مژگان جون دستت درد نکنه بابت کمک به مادرت. من اصلا امسال به مامانم کمک نکردم.خيلی بد شد اميدوارم مشکلتون هم زودتر حل بشه

سام

سال نو پيشاپيش مبارک به کلبه ما هم برای کمک به خانه تکانی ذهن ها بياييد

arezoo_norway

salam mozhgan jon khobi?khaste nabashi khanomie mehrabon ishala khoneye khodetam be zodi tamiz mikoni bejonb ke chizi namonde ta eyda on poste khaleye aghaye shohar mano divone kard ay ghorbone on dahanet beram ke javabesho dadi

مريم

دستت درد نکنه مژی جون .. اصلا حواسم نبود که پينگ کنم .. مرسی

روزبه

ای ای ای بدم از خونه تکونی مياد مامی هم که فضول مياد همه اتاقمو می گرده به اسم نظافتخونه شلوغ هر کی هر کی

آزاد

سلام خسته نباشيد .. ميبينم که خانوم خونه دو جا دوجا خونه تکونی ميکنه .. جدا خسته نباشی ..دعای خير مادر پشت و پناه زندگی شما خواهد بود .. خوب اين تلاش شما واسه کلاس و درس هم بی مزد نميمونه و نتيجه خوبی در پی خواهد داشت .. همه ما محتاج دعا هستيم ... حتما دعا ميکنم .. برای شما و به نيت رفع مشکل شما و شهريار و مادر و برادر ... اميدوارم هر چه زودتر بيای و بگی مشکلت حل شده .. ( راستی خودت که استاد دعا هستی .. از اون دعا ها که پرده اتاق تکون میخوره وقت نماز رو سجاده ) خوش باشيد .. بدرود ..

مهران فره راز

با سلام. من مهران فره راز هستم.۲۴ سال سن دارم و در بلوار ابوذر خيابان پيروزی تهران زندگی می کنم. من يک ساب دامين دارم که از پر بيننده ترين وب سايت های ايرانی. سايت من تشکیل شده از زندگی نامه ئ من و یک سری عکس. بهتون پيشنهاد مي کنم که نوشته های منو بخونید چون ممکنه اثر خاصی تو زندگيتون داشته باشه. و خوشحال ميشم اگر نظری داشتيد به آدرس ای ميل من بفرستيد و يا آی دی منو اد کنيد تا در يک فرصت مناسب با هم چت کنيم. از دوستانی هم که به این وبلاگ سر می زنن میخوام که به ساب دامین من هم تشریف بیارن و نوشته های منو بخونن و نظرشونو در مورد نوشته های من به من بگن. با تشکر... مهران فره راز. سايت من : URL:Http://www.Mehranfarahraz.4t.com ایمیل من : Mehranf8398@yahoo.com

خانومي

آفرين به تو دختر خوب و با وظيفه ايشاالله يك روز هم بچه هاي خودت اينجوري كمك حالت ميشن ولي من كه فكر ميكنم اگه تا آخر عمر به پدر مادرامون كمك كنيم باز هم به اندازه زحمتي كه اونها براي ما كشيدن نميرسه. مگه نه؟

فرداد دولتشاهی - همنهاد

سلام هموطن عزيز براي انتخاب بهترين وبلاگ زيست محيطي سال به كمك شما نياز دارم. آيا دست ياريم را مي فشاريد؟