گلایه

ممنون از راهنمایی های همتون به خاطر مشکلی که با ملوسک پیداکردم... فعلا دارم از روش حواس پرتی و بازی و اینا استفاده می کنم... تا ببینم چی می شه... مامان می گه راحتش بذار خودش به مرور از سرش می پره... وقتایی که دستشو می ذاره روی پوشکش مامان بهش می گه ملوسک دستت کو؟ اونم فورا دستش رو میاره بیرون و می گه ایناهاااااا... خلاصه داریم روش کار می کنیم... اما پیش مشاور حتما می رم...

این روزها عصبیم... تا حدودی علتش رو می دونم و تا حدودی هم نمی دونم... چرا اینقدر کم طاقت شدم ... اون تا حدود دونستن علتش اینه که من اعتراف می کنم که وقتی مشکل مالی دارم اعصابم داغون می شه... آرامشم رو از دست می دم و حالم بده... هر چقدر که وقتی وضع جیبم خوبه .. حالمم خوبه ...

گفته بودم مشکل داریم... اما من روی عیدی و پاداشم خیلی حساب باز کرده بودم... البته پاداش رو که دو ساله هاپولی می کنن و نمی دن... عیدی و حقوق هم دادن اما..اینقدر این ماه از سر و ته حقوقم زدن که رسما شده هیچ... می گن پارسال که مرخصی زایمان بودی .. بیمه درمان تکمیلیت که هر ماه از حقوقت کسر می شه رو ما پرداخت کردیم و الان به عنوان بدهی معوقه از حقوقت کسر می شه... فکر کن این شب عیدی یادشون افتاده بعد از یک سال...

حال و حوصله عید رو ندارم ..هرچند وقتی هوا خوب می شه احساس خوبی پیدا می کنم..اما اصلا حسش نیست... از تصور اینکه قراره اوضاع اقتصادیمون از سال 89  چقدر خراب بشه به خاطر این به اصطلاح هدفمند کردن یارانه ها، حالم گرفته می شه.. اصلا دوست ندارم سال جدید بیاد... اما امیدوارم و دعا می کنم که زندگی هممون یه تکونی بخوره و مشکل مالی پیدا نکنیم...

فرشهام به لطف ملوسک خیلی کثیف شده و باید بدم بشورنشون... اما حسش نیست..

همه پتوها با ملافه هاشون رو باید بشورم اما حسش نیست..

پرده های خونه کثیف شده و باید بدم خشکشویی چون بزرگن و اتو کردنشون از حوصله من خارجه اما باز حسش نیست...

همه ظرفهای توی کابینتها خاک گرفتن و نامرتبن و باید تمیز بشن و مرتب..اما....

زورمم میاد این چندرقازی که امسال گرفتن یه مقداریش رو بدم به یه نفر بیاد همه جارو تمیز کنه و بره...

خب این جناب پدر خان هم که الحمدلله رب العالمین و به خاطر بخت بلند بنده چند ماهه که کار نمی کنه... میگه وقتی چک مشتریام برگشت می خوره و باید از جیب خودم جبران کنم .. چرا کار کنم..این هم قوز بالا قوز...

خداییش.. شما جای من بودین حس این همه کار و تمیزی و شور و نشاط رو داشتین؟

از نالیدن اینجا خوشم نمیاد.. اصلا و ابدا... اما درد رو کجا بگم؟

دیروز سه ساعت نالیدم و برای مامانم درد و دل کردم ... البته مامانم شنونده خیلی عالیه و سراپا گوش زل می زنه تو چشمام و گوش می ده.... گاهی همدردی می کنه و کلی حالم رو خوب می کنه...

من آدمیم که وقتی حرف می زنم خالی می شم و بعدش خیلی حالم خوب می شه.. به این قیمت که می دونم حرفهام خیلی فکر مامان رو مشغول کرده و ناراحتش کرده... و این جور مواقع دنبال راه چاره ای برای مشکلات من می گرده...

این مشکلاتی که اینجا ازشون صحبت می کنم یک هزارم مشکلاتم نیست.. یه مقداریش  رو با مامانم در میون می ذارم ...چون نه  اینجا می شه هر حرفی رو زد و هر دردی رو گفت... نه به مامانم

خب اگر حرفام رو به مامانم نگم..

یه مقداریش هم اینجا به شما نگم...

نصف بیشترش هم قورت ندم و حرص نخورم...

پس دق کنم؟

روز نیست که به خاطر بی خیالی آقای پدر سرشاخش رو نگیرم و باهاش بحث نکنم... این شد زندگی ؟؟؟؟ وقتی من 7 صبح بیدار می شم و میام سر کار و آقا تا لنگ ظهر می گیره می خوابه.. سر ماه که می شه هزار و 500 بار می پرسه حقوق گرفتی؟...

دلم برای این بچه طفل معصوم می سوزه.. نمی تونم بهش محبت کنم.. نمی تونم باهاش بازی کنم و بخندم... مگه من همین یه دونه بچه رو بیشتر دارم.. چرا نمی تونم خوشحالش کنم و باهاش بخندم...اینقدر مشکلات ریخته رو سرم .. اینقدر فکرم مشغوله که وقتی دارم به بدبختیام فکر می کنم و اون میاد آویزونم می شه و یه چیز کوچیک می خواد صداش می ره رو اعصابم و خیلی کلافه و عصبی می شم.. خودم رو کنترل می کنم و سعی می کنم از سر خودم بازش کنم.. چرا..

چند روز پیش یه مطلبی خوندم یادم نیست کجا ... وقتی محبت نمی بینی .. وقتی خودت  محتاج محبتی و سرشار نیستی ازش.. پس نمی تونی چیزی از محبت وجودت به کس دیگه ای بدی.. که اون می تونه بچت باشه..وقتی دلم خالی از محبته از کدوم محبت وجودم اونو لبریز کنم...

هرچی با خدا حرف می زنم و می خوام آرامش پیدا کنم نمی شه...بغض گلومو می گیره و به خاطر اینکه چشمای خوشگل دخترم اشکم رو نبینه و غصه نخوره ..نمی تونم گریه کنم...

درد دلم زیاده.... ولش کن

من بریدم....

/ 26 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جوجو

سلام....اولين باره ميام اين جا..از وب خانوم خونه اومدم اينجا..... من خاطرات گذشته +روز مرگي ها مو بعضي موقع ها مينويسم...رراستش رو بخوايي از روي يکي کامنتايي که واسه خانوم خونه گذاشته بودي کنجکاو شدم بيام اينجا!

حناا

سلام عزیزم...وای میفهمم چی میکشی....شاید از تو هم بیشتر میکشم..چون من خودمم حقوق ندارم و این کم آوردنه آخره هر ماهو میرم قرض میگیرم و دیگه شرمنده همه شدم.....از بس کار نیست...شوهری منم چند روزه که دیر میره و زود میاد..میگه اعصابم خورد میشه وقتی میبینم یه نفر نمیاد تو ببینه زنده ایم یا مرده... انشالا که ملوسک هم زودتر خوب بشه.......یه چیزه دیگه رو هم امتحان کن.....محبت فیزیکی بهش بیشتر کگن..مثه بوسه و نوازش.... خوش باشی مادر خانومی

آزی

سلام خانومی از وب صحرا جون این جا رو پیدا کردم خیلی زیبا مینویسی [قلب] عزیزم اکثراَ ما با این مشکلات روبرو هستیم خودتو ناراحت نکن به خدا توکل کن[قلب] از طرف من دختر گلتو ببوس من عاشق دخترام و خدارا شکر خودمم یه دختر 5 ساله به اسم نگین دارم [ماچ] بهترینها رو برات آرزو میکنم[گل]

جوجو

سلام مرسی که اومدید... این پستتون رو الان خوندم.! مادر خانومی باور کن همه همین مشکلات رو داریم...متاسفانه نه من نه شما همه ...وقتی به سال 89 فکر میکنیم حالمون از سال جدید بهم میخوره! ولی خو بهت حق میدم که از سر کار نرفتن شوهرت بنالی....اقایی من هم الان بیکاره ولی خودش در به در دنبال کار هست ! تو ماشاالله دستت تو جیب خودته!بچه به این نازی هم داری....حرص واسه چی؟بریدن واسه چی؟

آوا

من تو رو میکشم اینقده این ملوسک یکی یه دونه رو اذیت میکنی.[عصبانی]یعنی چی از سرم بازش میکنم.ولش کن این اسفند واسه همه همین طور کسل کننده و بغرنجه.به اونایی فکر کن که اسفند واسشون ترس اخراج و تعدیل نیرو از طرف کارفرما رو داره.خداتو شکر کن بیکار نشدی...من هر سال شاهد این اتفاق بد واسه کارگرای بیچاره هستم.در مورد خونه تکونی هم اصلا سخت نگیر.اسفند هم مثل بقیه ماههای سال.مگه آیه نازل شده حتما همین ماه همه چی برق بزنه.آروم آروم انجامش بده و از ساعتهای بودن با دخترکت هم کم نکن.این روزها تموم میشن ولی کودکی اون برنمیگرده.پس تا میتونی نزار یه ثانیه اش هم از دست بره.منم حس خونه تکونی ندارم.بیخیال.کی از خودمون مهمتر.بزار بگن خونش برق نمیزنه.خوب که چی؟پس سخت نگیر و شاد باش.مسائل مالی هم حل میشه.نگران نباش.

جوجو

مادر خانومی ما عقد کردیم و تاریخ عروسیمون هم مشخص شده! اخه شوهر من هنوز سنی نداره که ! میتونی جمع کنه! 1 ساله از سر بازی اومده! وقت داره و خوشبختانه ک.... گشاد نیست! من یه روزی حتی خونه نداشتم که توش زندگی کنم و همسایه قدیمی مون دلش برام سوخت و رام داد خونشون...اما الان... کار دارم! دانشجو هستم و میتونم درس بخونم و پولش رو دارم! کل وسایل خونمو خریدم! پول دارم! اقایی رو دارم! دوسش دارم! ولی اون موقع ها به همه و همه فحش میدادم بی دلیل فقط به خاطر این که زندگیم بد بود ولی الان خدا رو شکر خیلی خوبه!خیلی خوب.... حتی تا دو سال پیش من پول تو جیبی از کسه دیگه ای میگرفتم.....ولی واقعا خدا هوامو داشته...خیلی زیاد کمکم کرده ..فکر میکنم به خاطر دل صاف اقایی و ساده بودن خودمه!

همسفر

درود - اوضاع احوال همه همینطوریه زیاد قصه نخور فقط مرفهین بی درد از این مشکلات ندارند من هم امیدوارم سال دیگه سال بهتری باشه البته باید دعا کنیم معجزه بشه !

بهار سيدني

فقط مي تونم آرزوي موفقيت كنم و اينكه انشا... مشكلاتت زودتر برطرف شن خانومي.

منیتا

مادر خانومی عزیزم چرا این قدر دلسردشدی میدونم راست می گی بعضی مواقع آدم از همه چی میبره ولی سعی کن روحیه اتو حفظ کنی خصوصا به خاطر ملوسک امیدوارم به زودی زود مشکلاتت حل بشه

مواظب باش .کارهای خونه رو جدی نگیر. می دونم اگه مردی نخواد بره سر کار چقدر فاجعه است ولی سعی کن کمکش کنی ایده جدیدی یا انگیزه ای بهش بدی که از خونه بره بیرون.بگو در امد کم بهتر از بی در امدیه ولی کم کم .یادم اومد قشنگی دخترتو بهش نشون بده .بهش نشون بده که نقطه امید تو و دخترکه. بگو دوسش داری به هم کمک کنید که این دوران رو بگذرونید. دوست دارم. مامان شاغل یه دختر