معده درد من

معده دردم اینقدر شدید شد که رفتم دکتر... برای خودمم باور نکردنی نیست که اینقدر شکمم باد کنه بیاد بالا مثل این حامله های ۴، ۵ ماهه شدم به اضافه یه سنگینی خیلی زیاد سر معدم و حال بد...

دیروز بعد از ظهر با مامان رفتیم دکتر... دکتره یه معاینه کرد و چند سئوال پرسید و گفت برو ساعت ۸ بیا برای آندوسکوپی ولی تو این فاصله چیزی نخور... حالا من هیچ موقع گشنم نمی شه ها اون موقع روز.. چون گفته بود نخور یه دل ضعفه ای گرفته بود... ساعت حدودای ۶ و نیم بود... رفتیم با مامان یه کم گشت زدیم تو خیابونا و ساعت ۸ برگشتیم...  شهریار زنگ زد.. گفتم آندوسکوپی باید انجام بدم بچه همچین هول کرد که الان میام اونجا... گفتم بابا عمل جراحی که نیست یه آندوسکوپیه... قبلا شنیده بودم که یه ذره بد و سخته... ولی یه جورایی بی خیال بودم و سخت نگرفتم... به مامان گفتم نیاد تو اتاق چون ممکنه شهریار بیاد پیدامون نکنه.. خودم رفتم تو... چشمتون روز بد نبینه... اصلا فکر نمی کردم اینقدر ناجور باشه... اولش یه سر کننده زد ته حلقم مثل زهرمار... ته گلوم انگار آتیش گرفت هی سرفه زدم دکتره هم هی می گفت سرفه نزن قورتش بده... ته حلقم بی حس شده بود بعد یه شیلنگ تا ناکجام کرد تو حلقم31.gif... هی من سرفه زدم و عق زدم و اشک ریختم... گریه نمی کردما..از شدت سوزش و سرفه اشک می ریختم... دکتره هم می گفت شیلنگو قورت بده نترس خفه نمی شی.. ولی مگه می شد... تو معده ام شیلنگرو احساس می کردم که داره می ره پایین... آخرش که کشیدش بیرون هی کشید هی اومد... باورم نمی شد این همه فرستاده باشدش تو گلوم... خلاصه خیلی بد بود...

آخرشم گفت هم معدت ورم داره هم رودت به اضافه زخمهای ریز.. روده هاتم برعکس کار می کنه... 21.gif مال مردم رو به پایین کار می کنه مال ما رو به بالا... ما که همه چیز زندگیمون برعکسه.. فقط مونده بود روده هام برعکس کار کنه... گفت اونم به خاطر کار نکردن به موقع شیکمته.. آخه نیست من همیشه دچار یبو*ستم... برام مشکل بزرگیه... ۵۰ هزار تومان هزینه آندوسکوپی و ۱۱ هزار تومانم پول دارو دادیم اومدیم... می خواستم برم داروهامو بگیرم که شهریار زنگ زد که کجایی... داروهامو گرفتم اومد و برگشتیم خونه... شامم نداشتیم... رفتیم یه چیزی برای شام گرفتیم ولی من هی غر زدم بریم خونه... دارم می ترکم.. جیش دارم آخه.. شهریارم  برام یه ترانه سرایی کرد که: حاجی که از مکه میاد ریش داره .. مژی که از دکتر میاد جیش داره... دیدین که شوور با استعدادی دارم من... 113.gif

نمی تونستم چیزی بخورم..انگار همه حلقم زخم شده بود..البته هنوزم همونجوریم.. ولی بهتر شده... فعلا که کلی دارو باید بخورم تا یک ماه دیگه دوباره برم دکتر...

دیگه خوبی بدی از ما دیدین حلال کنین.. چون خودم چند روزیه اون هاله نورانیو دور سرم مشاهده می کنم...veiledsmile1.gif

/ 58 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زیتون

با پست انتخابات درماني آپم ، خواهرم بيا دوست داشتي نظر بده [گل][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][گل][خداحافظ]

مانا

سلام مزی باهام قهری یا حالت واقعا خوب نیست؟کجایی؟نگرانت شدم.[گل].به وب جدیدم یه سر بزن اگه حال داشتی نظرتو بزار. آوا

سارا

آخ مژي مامان منم چند روزه معده اش درد گرفته و نميره دكتر چون ميترسه كه آندوسكوپي كننش. منم عين خلها براش ماجراي تورو تعريف كردم و گفتم آره مامان خيلي وحشتناكه!! اون بنده خدا هم بعد از شنيدن حرفام گفت هر جوري هست تحمل ميكنم!! حالا از اين حرفا گذشته بهتر شدي؟؟ يا اينكه همچنان مصري كه به من دخيل ببندي؟[زبان] [بغل]

من بدون سانسور

چه وبلاگ باحالی دارید. متأسفم که با این پست باهاتون آشنا شدم. امیدوارم زودتر خوب بشین مژی خانم.

علیرضا رشوند

بازم سلام ممنون از حضور گرمتون و اظهار لطف زيباتون جبر يا اختيار ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ زندگي آدمي از روي جبره يا از روي اختيار ؟؟ اين که ميگن سرنوشت واسمون اينو رقم زده ... رو پيشونيش اينو نوشتن ... قسمت اين بود که اين طوري بشه ... و هزار و يک حرف ديگه به نظر شما کدوم درسته ؟ يه شعر در همين مورد واستون گذاشتم شعرو بخونيد و نظر بدبد آپم قدم رنجه کنيد و قدم رو چشام بذارين منتظر نفس هاي گرمتون هستم موفق باشيد يا علي مدد

مانا

اولا:به به باد آمدوبوی عنبر آورد.چه عجب دست از سناریوی دل وروده و این حرفها بر داشتی خانومی[عصبانی] دوما:خوب حالا حالت چطوره؟ سوما:ممنونم که بهم سر زدی دلم واست تنگ شده بود.[ماچ] [خداحافظ]

نگار

مژگان جون خوشال میشم بهم سر بزنی. پیشاپیش ممنونم.

فرزاد

سلام توام که یه جورایی معده درد و روده دردت مثل منه! منم 23 ساله درد میکشم و دم نمیزنم !! زندگی اینه دیگه بعضی وقتا واقعا درد ناک میشه . ایشالا همه ی مریضا خوب بشن. آمین

معصوم

[قهقهه] خیلی با حال نوشته بودی