عاشورا.. تنها

خوبی مراسمات ختم و نذر و ... اینه که آدم فامیلایی رو می بینه که ممکنه سال به سال نبینی به خصوص اینکه مجبور می شی فامیلایی رو ببینی که در حالت عادی چشم دیدنشونو نداری و در حد مرگ ازشون متنفری..

توی مراسم ختم خواهرم ،کلهم فامیلای پدری اومده بودن.. همونایی که وقتی پدرم زنده بود و من یادم نیست.. سر و تهشون رو می زدی خونه ما بودن یا اونایی که شهرستانهای دیگه بودن از راه که می رسیدن با ساک و چمدون می اومدن خونه ما.. و زن عمو و پسر عموهایی که تا فهمیدن پدر ما مریضه اومدن و قسمت اعظم دارایی پدرمو با ننه من غریبم و ناله و زاری گرفتن و رفتن ( به خاطر اینکه عموی من زودتر از پدرم فوت کرد.. پدرم خیلی هوای زن و بچه هاشو داشت) و جالبه که هیچ کدوم خیری ازش ندیدن..ای کاش یه ذره نمک شناس بودم... از وقتی که پدرم فوت کرد حتی آدرس خونمونم فراموش کردن و سراغی از ما نگرفتن.. تنها چیزی که اززمان حیات پدرم یادمه یه خونه است که همیشه پر بود از مهمون و سفره هایی که از این سر اتاق تا اون سر انداخته می شد و مامان بیچارم چقدر زحمت می کشید... خیلیهاشونو من نمی شناسم...

حالا مجبور بودیم ریخت نحسشونو تحمل کنیم...بدبختی اینجا بود که ادعای صاحب عزا بودن هم می کردن..23.gif که خب من یکی محلشون نذاشتم..

هر کی بهم می رسید ازم می پرسید شوور کردی؟ می گفتم آره و شهریارو که اونور اتاق کنار داداشم نشسته بود و نشون می دادم می گفتم اون شوهرمه... و یه سری تکون می دادن می گفتن خوبه.. خوشبخت بشی... بچه چی؟ داری؟ می گفتم نه... از جوابشون کلی خندم می گرفت و بسی مسرور می شدم.. می گفتن: خدا مرادتو بده...21.gif.. این  جمله رو بیشتر از ۲۰ بار شنیدم انگار رسمه که بگن.. می گفتم بابا به خدا مراد من بچه نیست..دعا کنید خونه دار بشم.. می گفتن خونه دار می شی.. ولی بچه دار شو ! یه دونه بیار!... یه جوری حرف می زدن انگاری من اجاقم کوره...

روزای  عاشورا مادر بزرگم حلیم می پخت..چه حلیمی... مزه اش با همه حلیمای دنیا فرق می کرد.. از یک روز مونده به تاسوعا ما خونه مادر بزرگ جمع می شدیم.. دایی ها..خاله ها و دخترخاله و پسرخاله ها... چقدر خوش می گذشت وقتی به مامان بزرگ کمک می کردیم.. روزای عاشورا خونشون قیامتی بود...

از وقتی که مادر بزرگم فوت کرد (سال ۷۸) دیگه دلم نمی خواد روزای عاشورا از خونه بیام بیرون ..دلم خیلی می گیره... هر سال دوست داشتم برم تو خیابون و این تکیه های عزاداری رو ببینم یا برم مسجد..یه جور حس خوبی بهم دست می داد.. اما امسال همش نشستم تو خونه و شهریار می رفت.. با سینه سرخ و ورم کرده از شدت سینه زدن بر می گشت...

ولی همش منتظر بودم برامون نذری بیارن..عاشق نذریایی هستم که برای امام حسین می پزن..مخصوصا شربتاش.. همسایه روبرویی یه دیس پلو گوشت ‌آورد برامون.. همسایه طبقه بالایی یه پارچ شربت.. خودمم روزای عاشورا نذر دارم.. شیر.. برای حضرت رقیه.. صبح عاشورا پخش می کنم..امسال خونه مامان شهریار بودیم و تو درو همسایه اونا پخشش کردم.. وای این قیمه های نذری چقدر به من می چسبه.. مزه اش با همه قیمه هایی که سایر اوقات می خورم خیلی فرق می کنه... انشااله که نذر همه قبول بشه و خدا گرفتاری و مشکلات همه رو رفع کنه... این عزاداریهای عاشورا و تاسوعا و ... یه جور بهونه شده برای مردم که دلشونو خالی کنن که متوسل بشن به یکی از این اماما و گرفتاریهاشونو به اونا بگن و درخواست کمک کنن... اکثرا برای بدبختیها و گرفتاریهای خودشون اشک می ریزن... بیچاره مردم.. بیچاره ما... حالا خوبه این اعتقادا هست وگرنه مردم می ترکیدن از غصه...

حالا جالب اینجاست که امسال سعی کردن این مسئله عاشورا و تاسوعا رو کمرنگ  کنن... کاری رو که خیلی سال پیش رضا خان کرد... حالا رژیم جمهوری اسلامی داره می کنه...فعلا گفتن ساکت و بی سر و صدا جمع بشین تو تکیه ها و فقط روضه بخونین و سینه بزنین..سال دیگه میگن دیگه روضه هم نخونین.. فقط سینه بزنین.. البته این مراسمات همش برای سرگرمی مردمه... خدا کنه هر چه زودتر برداشته بشه..تا ببینیم دیگه چطوری می خوان مردمو گول بزنن.

/ 13 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اکبر

salam veblage jalebi darin mamnon misham be manam sar bezanin ادمک اخر دنياست بخند هيچ کس اشکي براي ما نريخت هر که با ما بود از ما ميگريخت چند روزيست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست گاه بر روي زمين زل ميزنم گاه بر حافظ تفال ميزنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه ميپنداشتيم

شيلا

مژگان جونم از لطفت ممنون اميدوارم ما هم از اين به بعد تو شادی های زندگی سهيم باشيم و اميدوارم بقای عمر مادرت باشه گلم در مورد فاميل بايد بگم همه ما از اين فاميلها داريم که نداشتنشون بهتر هست . راستش ديگه اصلا چيزی به اسم فاميل وجود نداره مگر اينکه مراسم عزايی در بين باشه وگرنه زمان خوشی هيچ کدوم چشم ديدن ندارن

آرش

سلام مژی جون. خوشحالم که حالت بهتره دوست خوبم. ببخشيد نميدونستم آپ کردی واسه پست قبليت نيومدم. اين پستتم هنوز نخوندم در اولين فرصت ميخونم و لذت ميبرم. با اجازت اون متن مال خودم بود. يعنی اصلا نوشته های اصليه من همينجوريه! ديگه دوست ندارم ازين به بعد خاطرات روزانه تو وبم بنويسم. نوشته های اصليمو ميذارم حتما. ولی بايد يه فکری واسه فيلتر کردنش کنم! اين که خوب بود حالا بقيش رو نديدی! هنوز جرات ندارم اونقد راحت تو وبلاگ خودمو ابراز کنم. شايد در آينده ی نزديک... عزاداریت قبول باشه مژی جونم.

سرزمین کوآلا

ورود خودم رو برای اولین بار به وبلاگت تبریک میگم. به ما هم سر بزن

حديثه

سلام مژگان جون. کرمان پادگان ۰۵ داره ولی ۰۲ نداره حالا اگه منظورت همون ۰۵ بايد بگم موقعيت جغرافياييش نزديک شهر کرمانه و از لحاظ آب و هوا مثل همينجاست الان حسابی سرده و تابستون هم حسابی گرمه از لحاظ سختگيری تو سربازی هم مثل خيلی از جاهای ايران .البته پسرای کرمانی که از خداشونه همين پادگان ۰۵ باشند ديگه نميدونم چه جوريه؟چون داداش من محل خدمتش روانسر کرمانشاه بود

آرش

سلام مژی جون. بازم خدا پدر و خواهر مهربونتو بیامرزه. ایشالا روحشون شاد باشه... مژگان جون حرص فامیلا رو نخور... برای من ثابت شده از هر دست بدی از همون دستم میگیری... اونا کار خودشونو کنن تو هم کار خودتو... مطمئن باش پدر خوبت خیرشو تو اون دنیا برده... اصلا چرا اینا رو میگم! تو خیلی بهتر از من میدونی...

آرش

جالبه حرفی که میخواستم راجب عزاداری بزنم خودت تو پاراگراف آخر گفتی. اینها خیلی خیلی زرنگتر از اون چیزی هستن که ما فکر میکنیم... منم امسال بیرون نرفتم اصلا. ولی از تو تلویزیون بعضی ازین مراسمها رو که میدیدم همراهشون یواشکی اشک میریختم ولی نه برای امام حسین، برای مردم خودمون. دلم برای خودمون میسوزه. دنیا کجاست و ما کجاییم!!! اون مداح...شده! دقیقا دست میذاشت رو نقطه ضعف مردم بیچاره (که از همه جا مونده و رونده شده بودن و به یه تلنگر نیاز داشتن دریا دریا گریه کنن به بدبختی خودشون) اونم همچین از کربلا تعریف میکرد انگار خودش شاهد و ناظر عینی لحظه به لحظه اتفاقاتش بود... امام حسین اینا رو نمیبخشه...

آرش

تو کشور ما همه چیز دولتی شده، هم جشنمون، هم عزاداریمون. خودشون میدونن اگه فقط یه بار ساپورت نکنن این مراسمو (چه اعیاد چه زاری) هیچ اتفاقی به این وسعت نمیافته... 1 ماه دیگه هم همین مردم صفهای کیلومتری میکشن تو صندوقهای رای تا سال دیگه زمستون بجای دوهفته، دوماه گاز نداشته باشیم! اگرم نرن این آشغالها همچین تو خبراشون نشون میدن که انگار اون سوسکها و گربه های کنار و گوشه خیابون هم اومدن رای دادن!!! بعدش میگن 70% حظور مردم در انتخابات رو داشتیم، مشتی بر دهان استکبار زدیم... تاییدی دیگر بر نظام مقدس جمهوری اسلامی..... وای مژی جونم شرمنده چقد حرف زدم! هرچی سعی میکنم خودمو به نفهمی بزنم و فکر نکنم بازم بعضی وقتا از دستم در میره. این حرفا و ۲تا کامنت آخری رو بعنوان درددل با خودت گفتم دوست خوبم یه وقت نمایش عمومی نکنیش! برای تو و آقا شهریار بهترینها رو آرزو میکنم.

مريم پاييزی

مژی جونم بازم تسليت ميگم عزيزم در مورد فاميلا هم چی بگم ! خودمون کم نداريم از اينجور آدما . مگسای دور شيرينی که ميگن همينان ديگه عزيزم دلت بخواد پنجشنبه خاله م حليم میپزه نذری

دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاههای سراسر

از شما میخواهیم که هر جا که هستید، در مدرسه و دانشگاه، واحد های محلی دانشجویان، و یا دانش آموزان آزادیخواه و برابری طلب را تشکیل دهید و اعلام موجودیت کنید. اگر در اهداف ما شریک هستید، اگر خود را در جدال با به سیاهی و تباهی کشیدن محیط های آموزشی با ما در یک جبهه میدانید به این صف بپیوندید. با هر عقیده و مرامی که دارید خود را متعلق به دانشجویان و یا دانش آموزان آزادیخواه و برابری طلب اعلام کنید.این نام را بر خود بگذارید. همانطور که در مقابل تعرض برده داران همه بردگان شورشی اعلام کردند که ما اسپارتاکوس هستیم امروز در مقابل تعرض به آزادیخواهی همه آزادیخواهان باید اعلام کنیم که ما آزادیخواه و برابری طلب هستیم.