بعضیا چه جورین؟

خب دیروز مهمونام رفتن و منو با یه خونه بی نهایت کثیف و در هم و برهم تنها گذاشتن... این چند روزه که تا پایان سال فرصت هست متاسفانه سرمون خیلی شلوغ شده  و از اداره خسته و خراب می رم خونه و اصلا حس کار کردن ندارم... ولی باید ریز ریز شروع کنم... اولین کاری که دیروز انجام دادم این بود که تمام رختخوابایی که مهمونام توش خوابیده بودن رو شستم البته چند پتو مونده که باید بدم خشک شویی...

راستی این همه می گن طرح مبارزه با اراذل و اوباش و کوفت و زهر مار.. خداییش فکر کنم فقط اونایی که قمه و اینا دارن و  گرفتن... آخه اتفاقی برای ما افتاد روز جمعه که باورم شد هنوز یه عده ای مونده ازشون... با مامان اینا رفته بودیم مراسم ختم.. چهلم یکی از فامیلامون بود... کنار خیابون ایستادیم برای ماشین.. هر چی می گفتیم نمی آوردن... دیگه کلافه شده بودیم... یک اومد بازم قبول نکرد و خواست بره گفتم آقا ده هزار تومان خوبه بگیم؟ شروع کرد یه ذره نالیدن با یه لهجه و حشتناک قیافشم وحشتناک تر بود از اونایی که صورت آفتاب سوخته دارن و خفن لات و لوت... اومدم کنار که بره و زیر لب آروم گفتم معلومه از کجا اومدی... سرمو انداخته بودم پایین داشتم می رفتم کنار که دیدم اومد کنار پام ترمز کرد و شروع کرد به بد و بیراه گفتن.. همینجوری هاج و واج مونده بودم که این یارو با منه؟ گفتم چی می گی با منی؟ گفت آره ..از کجا اومدم؟ از اونجایی که تو اومدی .. تازه دوزاریم افتاد که اوه اون حرفمو شنیده.. چه گوشای تیزی.. چندتا حرف نامربوط زد و منم گفتم برو گم شو دهاتی... رفت جلوتر و از ماشین پیاده شد.. خداییش قبض روح شده بودم از ترس.. مامان اینا که نگو.. رفتن جلوشو گرفتن و مرتیکه احمق هرچی لایق خودش و کس و کارش بود بار ما کرد... من در نهایت در جوابش فحشایی که بلد بودم می گفتم ازاین قبیل: خودتی، دهاتی، برو گمشو، احمق... مامامن هی دستشو می گرفت جلوی دهن من . .می گفت  چیزی نگو بذار بره.. اینا خطرناکن .. اگه یه چاقویی چیزی در آورد حمله کرد بهت چی ... خلاصه چند نفر اومدن سوار ماشینش کردن و رفت ولی من همه تنم داشت از عصبانیت می لرزید.. سریع زنگ زدم به ۱۱۰ و شماره پلاک ماشینشو دادم و کلی هم داد زدم رو سر یارو  و گفتم این اراذل و اوباشی که میگن جمع کردین اینان... اگر شما به فکر آرامش و امنیت  زن و بچه مردم نباشید کی باشه.. هیچ معلومه کجایین؟ فقط وقتی که یه دختر یه ذره موهاش بیرونه یا شلوارش کوتاس سریع مثل اجل معلق می رسین رو سرش.. پس اینجور مواقع کجایید... اونم گفت سمت کدوم خیابون رفت و کجا رفت و اینا .. باشه اقدام می کنیم... چند قدم رفتیم پایین تر دیدیم دو تا ماشین الگانس ۱۱۰ تو کوچه پارک کردن.. خواستم برم سراغشون که باز مامان اینا نذاشتن... ولی چه فایده مرتیکه پ..فیوز... کلی اعصاب همه مارو به هم ریخت.. مامان هی سفارش می کرد . نری به شهریار بگیا.. گفتم نه بابا بهش بگم میره  یارو گیر میاره خونشو می ریزه...

هر چی بیشتر می گذره و اینجور مواردو می بینم تصمیمم بر رفتن از اینجا محکم تر می شه...

البته همچین موردی رو من از یه زن دیده بودم.. یه زن که غریبه هم نیست و از دور و بریای خودمونو.. اونم بی چاک و دهن... ولی خب ما از روی خریت می گین.. یا هرچی که اسمشو می ذارین .. مجبوریم تحملش کنیم و یه لبخند مزخرف همیشه بزنیم بهش... چاره چیه.. اون پر رو  پر رو بعد از شستم ما و پهن کردنمون جلوی افتاب باز فرداش میاد و میشینه کنارمون.. ما هم نمی تونیم چیزی بگیم ..خودشم می دونه چقدر بدمون میاد ازش و فقط به خاطر یک سری مسائله که چیزی نمی گیم... البته درازگوش تر از سایرین منم که نمی تونم به کسی اخم کنم

/ 14 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حبیب

از نوشته هایت عصبانیت موج میزند. کوتاه بیا و کمی هم به زندگی شخصی ات برس .

رامین

درود - این تجربه بشه که به همچین آدمایی توجه نکنی چون هر چی بگی ده برابر می گن و اعصاب خودت خورد می شه برای صحبت کردن با این افراد باید اول چهره شناس باشی تا بدونی چی بگی و چی نه ؟

سمیر

سلام سلام میبینم که یه هفته نبودم شهرو به هم ریختی. اول اینکه چشمت روشن مامان جون اومدن. دوم اینکه تا مامان اومد و دیدی یکی پشتته لات شدی دعوا راه انداختی؟؟ سوم اینکه غیر از اون فحشایی که نوشته بودی مثل دهاتی و گمشو بو گندو و فوت کنم باد ببردت و از این حرفا یه چیزای دیگه ای هم بلدی که آخرای متنت رو کردی. حالا میخوای یه ذره فکر کن ببین از این آخریا به طرف نگفته بودی که یارو انقدر قاطی کرده؟؟ [چشمک] در ضمن زندگیه تنهایی بدون مهمون چطوره؟؟ حالشو میبری یا نه؟؟

عسل بانو

آخی ...میدونم حی میگی .... متاسفانه همه حا ارازل و اباش زیاده ! همینحا یه دفعه شب بود توی اتوبان بودم ،یه آفریقایی گشنه ، دنبال افتاده بود ...با ماشین ...نمیدونی حه حالی بودم ....محبور شدم زنگ بزنم به هلو بیاد وسط راه من و اسکورت کنه .. سرت و درد نیارم از اتوبان که اومدم بیرون یارو پیحید حلوم !!!! من که سکته کردم . زنگ زدم به پلیس .....ولی ...بگذریم ...بههر حال به خیر گذشت ....هلو با یه ماشین دیگه که رسیدن بارو پاش و گذاشت رو گاز و فرار ....................نمیدونی هنوز شبا میترسم ! راستی مامانت کحا بود ؟

شیلا

میشه لطفا بفرمایین کامنتی که برات دیروز گذاشته بودم و چیکار کردی؟ نکنه فروختیش ماماااااااااااااااااااااان کامنتم نیست[گریه]

سارا

وای چه حال بدی بودی تو اون لحظه!! من هم یه دفعه با راننده تاکسی دعوام شد و اونم بد و بیراه گفت و فحش بد داد!! من تا فرداش حالم بد بود.. ولی خداییش فکر کردی 110 میاد بره دنبال اون یارو؟؟؟[عینک][عینک]

شیلا

مژگان جون بهتره بخاطر حفظ جون خودت هم که شده از دهن به دهن شدن و درگیری با این اراذل و اوباش بپرهیزی

پریا

سلام مژگان جونم خوبی گلم ، آفرین به این کاری که کردی باید بهت یه مدال جایزه داد.[دست] راستی نظرت رو در مورد تصورت در مورد چهره من جدی بگو عزیزم [ماچ] من منتظرم[ماچ]

حامیان استاد ایلیا

دوست بدارید که این راه رستگاری است. این مهر شما را آزاد می کند. دوست بدارید زیرا که خداوند نیز شما را دوست می دارد. دوست بدارید زیرا که هستی از محبت آفریده شده. دوست بدارید که برتر از آن نخواهید دید. بگذارید محبت از وجودتان جاری شود آنگاه چه بسیار رنجوران و درد کشیدگان را شادی بخشیده اید چون آسمانیان دوست بدارید. آنانکه عشق را برای عشق دوست می دارند زیبایی را چون که زیباست و پاکی را چونکه پاک است. این عشق هم پاک است و هم زیبا. هم شفا می دهد و هم زندگی. هم جاودانگی و هم هر آنچه از وجود خداوند می درخشد (بر گرفته از سخنان استاد ایلیا)

رامین

درود - گفتم یکی بنویسم از نحسی در بیاد بشه 14 تا [گل]