بهبودی و غيره

بعد از اون سه روز به اصطلاح استراحت خیلی حالم بهتره.. البته می گم سه روز استراحت شما بخونین یک روز.. آخه فقط روز اول از خونه نرفتم بیرون... ولی روز بعدش صبح با مامان رفتیم خرید تا ظهر.. بعد از ظهرم دوباره با مامان رفتیم بیرون تا شب... شهریار می گفت خوب حال می کنیا.. مرخصی و ددر با مامان... چیکار کنم دیگه فرصت نمی شه... اینقدر دوست دارم صبحها برم خرید.. نیست همیشه صبحها سر کارم..اینه که مثل این عقده ایا شدم..  diffident.gif روز بعدش که سه شنبه بود و تعطیل بود خود به خود... بعد از ظهر رفتم خونه داریوش با مامان تا شب..کلی دینا بازی کردم و حال کردم.. ماشاله روز به روز داره بزرگتر و جیگرتر می شه...هربار که می بینمش با مرتبه بعد کلی فرق کرده...11.gif

ولی بعد از سه روز استراحت خداییش خیلی زور داشت بیام سر کار... اما خیلی حالم بهتر شد مامان می گه تو باید بری دکتر تا حالت خوب بشه.. تا دکتر اون چوبه رو نکنه تو حلقت خوب نمی شی.. راست می گفتا... nodassent.gif

دیروز تولد خواهر زادم بود..همونیکه تازگیا نامزد کرد.. از ظهر رفتم به خواهرم کمک کردم.. کلی مهمون دعوت کرده بود.. همه فامیل شوهرش بودن.. خونواده داماد جدید هم بودن.. خیلی مهربون و خوبن...امیدوارم تا آخرش همینجوری بمونن... چون معمولا فامیل شوور مدام در حال تغییر و تحولن..یعنی نزول می کنن روز به روز... bow.gif

ولی خداییش این قوم شوور رو هر کاری بکنی همشون سر و ته یه کرباسن.. همشون کلهم نامردن viking.gif ..از ساعت ۴ بعد از ظهر اومدن.. خوردن و ریختن و پاشیدن و ساعت ۱۰ و نیم شب رفتن.. ما موندیم و کلی ظرف نشسته ... خلاصه تا ساعت ۱۲ شب ظرف شستیم.  . کلان من کلفتیم خوبه... ولی در کل خوش گذشت..جاتون خالی...

مامان امروز میره دنبال کار ویزاش سفارت.. همش نگرانه که نکنه بهش ویزا ندن نتونه بره... منم موندم اگر مامان بره من چطور ۶ ماه طاقت بیارم بدون مامان... parting.gif

پ.ن: شهریار عزیز از وبلاگ فقط برای یک نفر من نمی تونم براتون کامنت بذارم چرا؟ متاسفانه آدرس ایمیلتونم هرچی گشتم پیدا نکردم ... در هر حال از حضورتون ممنون..

/ 46 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اوريانا فالاچی

عزيزم اين ادم که با اسم اميد کامنت می زاره ديد نداره که بخواد وسيع باشه يا نباشه .. مثلا می خواد با اين کامنتها لج منو در بياره که اينجور هم نشده و بيشتر خنديدم و تفريح کردم .. ضمن اينکه من اصلا به سن حساس نيستم هر چی سن بيشتر تجربه بيشتر و هر چی تجربه بيشتر باشه بقيه بيشتر رو حرفات حساب ميکنن .. .. اينها هم عقده دارن ..عقده خود مهم بينی و با اين کارا می خوان خودشون رو به نمايش بزارن و چون حرف جديدی ندارن از اين سوژه های دستمالی شده استفاده ميکنند .. .. فدات بشم از اينهمه محبتت خانوم خوشگل

مهران

خوبه که بهتر شدين.من هر وقت مريض ميشم فقط کافی نگاه دکتر به روم بی افته.بعد خوب خوب ميشم. يادم نمياد داروها رو حتی تا نصف هم خورده باشم.اصولا سالی يکبار مريض ميشم.(بزن رو ميزن- جنسش مهم نيست) تولد خواهر زادتونم تبريک ميگم خاله خانوم.اوه اوه اين خواهر و برادر زاده چه پوستی از آدم نميکنند.هر چی داری رو برميدارند ميبرند. لينک هم موافقم.فقط تا جمعه صبر کنين تا وقتم آزاد بشه که بتونم يکدستی به لينک دونی بزنم. .چون لينک هام از طريق يک سايت ديگه است.

مهران

خاک بر سرم کنند.از بس سرم شلوغه پسوردشو يادم رفته.مگر اين که شانس شما کمک کنه تا من پسوردمو يادم بياد.

مهران

طبه قوم شوور خودتونم همين جوری ميگين؟ خوب نيستا. اما قوم همسر هميشه عزيز بودند. ما که بعد از سی سال هنوز صاحب این قوم نشدیم

مهران

خوش بحال قوم شوهرتون. کلفتی نيست.نميدونم اسمشو چی بذارم که بهتون بر نخوره اصلا به من چه تو زندگی خصوصی مردم دخالت ميکنم؟ها ها ها ؟ يعنی چی؟

مهران

من سر اين با زن داداشم مشکل دارم.برادرم از من کوچکتره ازدواج کزده.خانومش مياد خونمون شروع ميکنه ظرف شستن.يکبار بهش گفتم خوب که چی؟ ميخوای خودتو واسه عزيز لوس کنی که يعنی من خوبم و ظرف می شورم؟بعد به مامانم گفتم مامان فکر نکن همه عروسها ظرف می شوندا.!!!!گفتم از اين انتظارا از ما نداشته باشی اين زنداداشه که خيلی پر روووووووو از رو نميره که دستاشو انداخت دور گردن مامانم دستشو بوسيد شروع کرد پاچه خواری. من موندم چجوری بايد باهاش کنار بيام.سر همين گفتم عمری زن نگيرم . اما بخدا مامانم خيلی عروس ذليله. اه اه اه.

مهران

اينها رو خوندی بعدش پاک کن.چون بعدش سرم خيلی شلوغ ميشه

مهران

شوخی ميکنم. از خستگی مفرط دارم چرند ميگم.اين دماسنج من کو؟قرصهام کجاست؟آمپولمو کی ميزنه

آوازه دو پرنده

سلام گل نارنین خوب هستی؟ وبلاگ آپ کردم منتظر دیدنتم دیر نکنی [بوسه]

آرش

سلام مژگان خانم خيلی وقته از هم خبر نداريم. خدا بد نده مريض بودی؟ بهر حال خدا رو شکر زودتر خوب شدی. مواظب خودت باش تو پاييز و زمستون. من فکر کنم دارم سرما ميخورم... راستی اينجوری از خانواده ی شوهر ميگی فکر ما پسرهای جوون رو نميکنی! حالا ما فردا پس فردا خدای نکرده رفتيم خاستگاری دخترا بگن تو وبلاگ فلانی از خانواده ی شوهر اينجوری نوشته بود! چی جوابشون رو بديم! شوخی ميکنم. ان شاالله همین کسالت کوچیکت حل بر طرف میشه. خوش باشی.