یه حس خوب

ببخشید اگر با پست قبل همه رو ناراحت کردم... خیلی نوشته بودم که در نهایت بی خیالش شدم و نخواستم کسی رو ناراحت کنم .. یا خدایی نکرده کسی راجع به من بد قضاوت کنه... من آدم کینه ای نیستم خیلی زود همه چیز از دلم می ره بیرون..اما اگر کسی بخواد خرابم کنه یا به یکی از اعضای خانواده ام توهین کنه.. دیگه کنترلم رو از دست می دم... به هر حال موضوعی رو که پیش اومد روبی خیال شدم ترجیح دادم بهش فکر نکنم .. فرامووووش...  اینجوری آدم راحت تره... هر کسی سر زندگی خودشه.. منم همینطور.. کسی منو بخواد .. به خاطر خودم بیاد خونم ..یابیاد سراغم.. میاد. کسی هم نخواد ..خب نمیاد دیگه... تنش سلامت...

ولی از این موضوع گذشته بخشش خیلی چیز خوبیه... چندین سال بود چند نفر رو نمی تونستم ببخشم ..هر کاری میکردم این بغضش از گلوم نمی رفت پایین.. بد بلایی سرم آوردن... از پشت بدون اینکه بدونم حتی کیه که داره این همه مشکل برام ایجاد می کنه. بهم ضربه زدن.. فقط ۶ سال تموم سر نماز اشک می ریختم و می سپردمش به خود خدا.. من که نمی دونستم کیه.. فقط می گفتم خدایا تنها چیزی که ازت می خوام اینه که همون بلایی رو که داره سر من میاره .. سرش بیار.. طوری که با چشمای خودم ببینم... دیدم... بعد از چندین سال.. یکی از نزدیکای خودم ...وقتی فهمیدم کی بوده.. خیلی ناراحت شدم.. یعنی یک نفر می تونه اینقدر پست باشه.. که به راحتی از اعتماد آدم سوء استفاده بکنه... خدا رو گواه می  گیرم که مو به موی بلاهایی که سر من آورد سرش اومد و هنوزم که هنوزه درگیرشه.. هم خودش هم بچه هاش... اون کارارو می کردم که سرپوش بذاره رو چیزایی که من ازش می دونستم .. میخواست خرابم کنه که اگر خواستم پته هاشو بریزم رو آب کسی حرفامو باور نکنه.. دیگه تا آخرشو بخونین چیکار با من کرد.. ولی نمی دونست من آدمی نیستم که برم تو خونه کسی و  حرف خونشو بیارم بیرون... هنوزم که هنوزه همه اونا تو دلمه و به کسی نگفتم... از اینکه می بینه به کسی نگفتم تعجب می کنه...

اون موقع که نفرینش می کردم اگر می دونستم کیه شاید اصلا دلم نمی اومد همچین کاری بکنم..حالا هم خیلی ناراحتم که هم خودش به دلیل عذاب وجدان بیماری روحی گرفته و هم دو تا بچه هاش خیلی مشکل دار شدن.. جالب اینجا بود که هر اتفاقی می افتاد اولین نفری که با خبر می شد من بودم.. یا خودش بهم می گفت یا یه نفر می اومد برام می گفت.. و این اجابت همون دعایی بود که کردم.. تا اینکه چند شب پیش مادر نامزد دخترش به من زنگ زد و گفت که نا مزدی رو بهم زدن .. یه چیزایی گفت که چارشاخ مونده بودم.. و خیلی بد نفرینش کرد... شب که تورختخواب دراز کشیده بودم.. پیش خودم فکر کردم.. این خانوم چرا از بین این همه آدم باید به من زنگ بزنه.. چرا من؟.. بازم یاد اون سالها افتادم... با تمام وجودم گفتم خدایا من اینارو بخشیدم.. دلم نمی خواد این دختر بدبخت بشه... نمی خوام این طفلی تاوانش رو پس بده..

قبلا وقتی راجع به بلایی که سرم آوردن با کسی صحبت می کردم همه وجودم پر از خشم و نفرت می شد... به هیچ وجه نمی تونستم ببخشمشون.. وقتی روانی شد.. با التماس ازم می خواست که ببخشمش .. که اون خیلی در حق من بد کرده.. به خاطر اینکه آروم بشه .. می گفتم باشه . بخشیدم... ولی از ته دل نمی تونستم...دیروز که داشتم برای شهریار می گفتم.. احساس آرامش می کردم.. هیچ حس بدی نداشتم... من حس خوب بخشش رو تجربه رو کردم.

مطمئنم این اتفاق آخری هم تو دلم نمی مونه.. می بخشم.. اما همیشه پیش خودم می گم خب اونا که ضربه شونو به من زدن... این همه سال با کارایی که کردن کلی توی مسیر زندگیم سنگ اندازی کردن... پس اون سالهایی که می تونست برای من بهترین باشه  و  خراب شد چی؟ من منتظر این نیستم که کسی بیاد به دست و پام بیفته و بگه ببخشید.. اصلا... چون نیازی ندارم...

همینکه خودم به آرامش رسیدم کافیه...

حالا مدتیه که دلم نمی خواد کسی رو ببینم... همش تو خونه خودمون می مونم و با شهریار تنهایی سعی می کنم چند ساعتی که شبا پیش همیم لا اقل با هم دیگه شاد باشیم...

وقتی که تنها می مونم خونه ..خیلی از فکرها می اد سراغم و اذیت می شم.. به خاطر همین چند روزیه که برای شام غذاهای وقت گیر و سخت درست می کنم که سرم با اون گرم باشه.. دیروزم که جمعه بود از ساعت ۹ صبح مشغول کارای خونه شدم تا ۸ شب... البته تا ظهر مشغول نظافت شدم.. بعد از ظهرم با شهریار یه تغییری تو خونه دادیم و بی خودی خسته شدیم.. آخه دیوار پذیراییمون نم داده ..از خونه همسایه  است  .. هر چی هم به این صاحبخونه می گیم بیا درست کن عین خیالش نیست.. به خاطر همین اون قسمتو کلا خالی کردیم

پ.ن۱: ببخشید ناراحتتون کردم.. ولی اگر چه پست قبلی رو پاکش کردم... ولی یه نشونه گذاشتم که یادم بمونه که اون تاریخ چه اتفاقی افتاد.. آخه من اصلا بدیا یادم نمی مونه .. به خدا.. خیلی زود پاک می شه از ذهنم..دلم نمی خواد بدیا وجودمو پرکنه...

پ.ن۲: مدتیه که همش دارم پستهایی دپرسی می ذارم.. سعی می کنم برگردم به روال سابق.. یه مقداری زمان نیاز دارم..

/ 23 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کاسنی!

مژگان خانوم. بخشش از بزرگانه... شما کوتاه بيا.............. بيا کللی بخند........

ماريا

سلام خوبی مژگان جونم اين روزها همه دپرس هستن مهم اينکه ادم خودش بتونه خودشو بسازه

آنی

آخی يك حس خيلی خوبی از اين پستت مياد.آرامش.منم چند نفر هستن تو قلبم که هر کاری ميکنم نميتونم ببخشمشون. ولی ميسپارمشون به خدا .مرسی از محبتت مژگان جونم

ساينا

سلام مژگان عزيز ممنون از پاسخت، لطف کردي، نه عزيزم لينک رو نميخوام، همين که اسم خواننده و آهنگ رو نوشتی خيلی لطف کردی، خودم ايکی ثانيه دانلودش ميکنم بر خلاف تو من اصلا ادم بخشنده يی نيستم و اينو بارها هم تو وبلاگم نوشته بودم و کلا زياد نميتونم ادمها رو ببخشم، خوب بخشش هم کار هر کسی نيست، مورد تو خيلی با من فرق ميکنه، ۶ سال تموم ادم ندونه از کجا داره ميخوره خيلی بايد عذاب اورتر باشه، حداقلش من ميدونم طرف کيه و برام مشخصه که دقيقا چيکار کرده ولی خوب دل من کوچيکه نميتونم تحمل کنم... دنبال انتقام هم نيستم چون ميدونم انتقام شمشير دو سره و به خودم هم اسيب ميرسونه، من منتظر اينم که تاوانش رو پس بده و من با چشم خودم ببينم و اونوقت فکر ميکنم از خوشی کيفور بشم، کار خوب رو تو کردی که به خدا سپرديش ، چون خدا خودش بهتر ميدونه، منم همين کار رو کردم، چون هميشه به اون طرف هم گفتم خدا که نمياد از من و تو و بقيه بپرسه جريان چيه و خودش از همه چيز باخبر، اگه راست باشه که ميگن تهمت گناه کبيرست پس ايشاا... به زودی تاوان ته

ساينا

(اينقدر حرقيدم که با کمبود کاراکتر مواجه شدم) داشتم ميگفتم که نميخوام با حرفهام راجع به خودم دوباره تو رو ياد اون دوران بندازم، حسم رو نسبت به نوشته هات نوشته بودم... پس علی الحساب بی خيال --------------------------- نوشته بودی جديدا دوست نداری زياد از خونه بيرون بری و بيشتر دوست داری تو خونه باشی، نميدونم اهل کتاب خوندن هستی يا نه، يه سايت تو وبلاگ يکی از دوستانم پيدا کردم که ميتونی کتابهای مختلف رو دانلود کنی در عرض دو دقيقه و بخونی... فقط تنها بديش اينه که آدم کور ميشه از بس بايد چشم بدوزه به اين مونيتور من خودم از ديشب کلی کتاب دانلود کردم

تارا

سلام خوبی؟اميدوارم حالت خوب باشه درکت ميکنم تو راه خودتو پيش برو کاری به کاره کسی نداشته باشی بديهاشون به خودشون برميگرده مطمن باش خودتو ناراحت نکن خدا بزرگه

نيوشا

اميدوارم همه ما بتونيم بخشيدن رو تجربه کنيم...برات آرزوی شاديها رو دارم خانمی.

علی پويا((ع.موج))

دوبــــــــــــــــــــــــاره ســـــــــــــــــــــــــلام: >>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: بـــــــــــــــا یــــــــــــــــــــــــک هـــــــــــــــــــــــدیـــــــــــــــــــــــــه کــــــــــــــــــــــــوچـــــــــــــــــــــــــک :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: در خدمتتون هستم. :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: >>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> به امید دیدار شما

خانوم لنگ دراز

واه مژگان جونم کی میگه پستات دپرسه، خوب تو واقعیتارو داری میگی..اتفاقن اون پستو عاشورات حال و هوای جالب داشت...منو یاد خونه ی مادربزرگم انداخت...کار خوبی کردی طرفو بخشیدی، ولی میدونی به نظر منم لزومی نداره آدم بخواد با همه خوب باشه یا برای همه انرژی بزاره، خیلیا رو باید رها کرد به حال خودشون....چرا آدم عمر خودشو با کسایی که ازش خوششون نمیاد تلف کنه.

مهدی

نینم غمت قناری سلام مژگان چی شده این مژگانی که من میشناسم خیلی مهربونه ها حواست بهش باشه چه خبرا میگن اگه قرار بود با بخشش چیزی از آدم کم بشه خدا تا حالا اینقدر بزرگ نمی موند اگه اون شخص لیاقت بخشش رو نداره ولی تو لایق آرامش هستی پس ببخشش و خودت رو رها کن براش دعا کن مشکلاتش حل بشه مراقب خودت باش