بذارید شاد باشم.. همینجوری

چند تا نظر برام گذاشتن دوستان مبنی بر اینکه دین اسلام تکمیل کننده ادیان قبلیه و من چرا رفتم سراغ اونها... دوستای خوبم که وقت گذاشتید و اومدید و مطالب منو می خونید و بازم وقت گرانبهاتون رو می ذارید و برای من نظر می نویسید یه سوال دارم: کجای حرفای من نشون داد که من نمی خوام دیگه مسلمون باشم؟ کجاش گفتم این حرفا رو تا به حال نشنیدم و تازه از توی کتاب مقدس استخراجش کردم؟ توی پست قبل گفتم توی دین اسلام که تکمیل کننده هستش همه  این حرفا اومده.. اما ... با شدت و سخت گیری... حالا چرا سخت گیری.. هممون می دونیم که اعراب قوم و قبیله وحشی بودن که واقعا به صراط مستقیم آوردنشون کار هر کسی نبوده... اینقدر قل و زنجیر و تهدید و ارعاب براشون به کار بردن که اگر این کارو نکنی ال می شی.. اون کار و بکنی بل می شی تا یه ذره بترسن و  خدا ترس واقعی بشن و مسلمون بشن... اون اعراب وحشی که هیچ بویی از انسانیت نبرده بودن یه کسی به اسم حضرت محمد اومد و آدمشون  کرد البته تا حدودی که خداشناس بشن...

اینکه چرا توی مسیحیت این ارعاب و تهدیدها کمتره.. خب به خاطر اینکه توی قوم بنی اسرائیل قبلا هم خداشناسی ترویج شده بوده .. توسط صدها پیامبر قبل از مسیح... همه می دونیم که اکثر پیامبرا توی اورشلیم و قوم بنی اسرائیل ترویج دین و خداپرستی می کردن... خب اونا قومی بودن که اکثرشون یهودی بودن...پس آشنا بودن و احتیاجی به اون همه ترسوندن نداشتن.. پس مسیح اومد و از خوبی و محبت صحبت کرد براشون...

فکر نمی کنم زرتشت حرفی به غیر از حرفهایی که توی قرآن داریم یا توی کتاب مقدس هست زده باشه.. اینا همشون وصلن به یه جا... به یه مرکز و منبع و اونم خداست...

من گفتم.. خوشحالم نه از این بابت که با کتاب مقدس آشنا شدم و اینها.. من خوشحالم که خدا دوباره آغوشش رو برای من باز کرده... خدا دومرتبه دست منو گرفته..ازم خواسته پاشم از این خاک ضلالت... چرا اینقدر خودمو حقیر کردم... خدا ازم خواست سرمو بالا بگیرم و نور رو ببینم... یه راهی برای من باز کرده که دلم پر از آرامش و شادی بشه...

حالا اینکه من یه مقداری خوبم و آرامش دارم مشکلیه آیا؟ من خوب حضرت علی و نهج البلاغش رو می شناسم...من بارها کتاب قرآن را با ترجمه و تفسیر فارسیش خوندم... من آدم لاییکی نبودم که الان خدارو شناخته باشم... من کسی بودم که خدا توی بیداری و در واقع رویا به من هشدار داد..اونم کی توی 17 سالگی... من پر بودم از عشق خدا.. در صورتی که اون موقع همه کارای اقتضای سنم رو می کردم... سر به سر پسرا می ذاشتم و سرکارشون می ذاشتم.. شیطنتای اقتضای سنم رو می کردم و مرتد هم نبودم.. نمازم رو به موقع می خوندم و خدا هم د رکنارم بود گرماش رو حس می کردم.. همیشه توی همه مشکلات به دادم می رسید و معجزاتش رو می دیدم.. تا به حال یاد ندارم که کسی اذیتم کرده باشه و بدون اینکه حتی خودم بدونم کیه و یا شکایتی بکنم پیش خدا... به دادم نرسیده باشه و مشت رسوای طرف رو برام باز نکرده باشه... حتی در مورد مشکل اخیرم بازم خدا بود که داشت تنبیه سختی برای طرف مقابلم در نظر می گرفت اما ازش خواستم که دست نگهداره... من وقتی دلم می شکنه واقعا می شکنه..و صداش به گوش خدا می رسه... اما چند ماهی بود که واقعا لاقید شده بودم.. حتی کلامی به زبون نمی اوردم که از خدا چیزی بخوام.. حتی همین ماه رمضون.. نمازمو می خوندم یک کلمه هم دعا نمی کردم و سریع سجاده رو جمع می کردم...

یه راه برام باز شده... راه روشنی که روشنیش واقعا داره می خوره تو چشمم.. در کنار این به قول مژده جون اونجوریم نیست که اختیاراتم رو فراموش کنم.. من هر کاری که باید می کردم کردم.. حالا وقتی هست که باید کنار بایستم و بقیه کارارو بسپرم دست یه نیروی واقعی... و اون خداست.. که خودش همه کارا رو روبه راه کنه به بهترین شکل...

پس بذارید حالم خوب بمونه.. من این بحث رو همین جا خاتمه می دم.. خواهش می کنم شما هم سعی نکنید  به قولی یه مرتد رو به راه راست بیارید.. چون من مرتد نیستم... خدای مسیحیت با خدای اسلام و خدای یهودیها یکیه.. یک خدای واحد... حالا این کلام به دل من نشسته... چی می شه مگه...

من منتظر معجزه ام... خدایا.. می شنوی...

گفتاری که احتیاج به تامل داره:

1- خوشا بحال شما که تهی دستید زیرا ملکوت خدا از آن شماست.

خوشحا بحال شما که گریان هستید زیرا زمانی خواهد رسید که از خوشی خواهید خندید.

خوشا بحال شما وقتی که مردم بخاطر من از شما متنفر شوند و شما را در جمع خود راه ندهند و به شما ناسزا گویند و تهمت زنند در اینگونه مواقع شادی کنید، بلی شاد و مسرور باشید، زیرا در آسمان پاداش بزرگی در انتظارتان خواهد بود بدانید که با انبیای قدیم نیز مردم همینگونه رفتار کرده اند.

اما وای به حال ثروتمندان، زیرا دوران خوشی ایشان فقط  محدود به این جهان است.

وای بحال آنانی که امروز خندان و بی غمند زیراغم و اندوه انتظارشان را می کشد

... 2- اگر درخت خوب باشد میوه اش نیز خوب خواهد بود و اگر بد باشد میوه اش نیز بد خواهد بود.

درخت را از میوه اش می شناسند، نه بوته خار انجیر می دهد و نه بوته تمشک انگور! شخص خوب چون خوش قلب است اعمالش نیزخوب است. شخص بد،چون بد باطن است،اعمالش نیز بد است آنچه در دل شخص باشد از سخنانش آشکار می گردد.

این حرفا با یه ادبیات دیگه توی قرآن هم هست...( اینم مقایسه)

/ 12 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علیرضا

سلام خدارو شکر که تو خوبی .دعا میکنم خدا از تو بگیرد کسی را که میخواهد تو را از خدا بگیرد من آپ کردم[گل]

مونا

عزیزم چقدر این پستت رو دوست دارم منطقت رو خیلی قبول دارم برات آرزوی آرامش روزافزون دارم [ماچ]

مامان سارا

[ماچ][قلب]خوشحالم می بینم آرامش داری[قلب]این بهترین چیزه که خیلی ها به اون نمی تونن برسن[قلب] عسلی خوردنی رو ببوس[ماچ] دیگه کم کم به تولد یک سالگیش نزذیک می شیم[بغل][هورا][بغل][[بغل][هورا][بغل][[بغل][هورا][بغل][[بغل][هورا][بغل][[بغل][هورا][بغل][[بغل][هورا][بغل][[بغل][هورا][بغل][[بغل][هورا][بغل][هورا]

آوا

عزیز دلم مهم اینه که تو به نیروی آرامش درون رسیدی.حالا شاید حتی با گره زدن یه تکه پارچه کهنه به یه شاخه خشک...ولی به هر حال خودتو به اون نیروی مثبت(خدا) رسوندی به خودت اطمینان داشته باش هرچی که به انسان آرامش پایدار بده حقیقته. دیگران هم که عادت دارن فقط مخالف باشن.چرا؟شاید عادت کردن...مهم نیست.تو ادامه بده.[گل]

عمو پورنگ

سلام وبلاگ شما نیز در کودکانه قرار گرفت کودکانه را به سایر دوستان تون هم معرفی کنید

لیلا مامان فاطمه سادات

سلام مژگان جون...مطالب خیلی جالبی رو بحث کردی و منم موافقم که خدار و باید شناخت و باهاش دوست شد حالا چجوری به شخص مربوطه..مهم خداست...راستی مژگان جون من نتونستم خصوصی ها رو بخونم اگه صلاح میدونید رمز وبتون رو به منم بدید.[گل]

منیتا

من همیشه مطالبت رو می خونم خانمی خیلی خوشحالم که به آرامش رسیدی مهم نیست با چی فقط همین که احساس خوبی داری به نظر من کافیه عزیزم موفق باشی عسلی گلتو ببوس

ماندانا

سلام عزیزم. جمله آخر که در مورد درخت و میوه بود بی نهایت زیبا بود و به دلم نشست. مرسی. [گل]

بلفی

سلام مهم رسیدن به خداست حالا از هر راهی که باشه فکر نمیکنم ایرادی داشته باشه، بعدشم به قول خودت تو که نمی خوای بری مسیحی بشب فقط کتا مقدس رو داری می خونی و این فکر نمیکنم اشکالی داشته باشه[مغرور]

رامین

سلام دوست خوبم مطمئن باش همه از اینکه تو به آرامش برسی خوشحالن و کسی با این مشکلی نداره. نوشته بودی خوشحالم که خدا دوباره آغوشش رو برای من باز کرده... خدا دومرتبه دست منو گرفته، مراقب باش راه رو اشتباه نری. بخش هایی دیگه از نوشته هات رو خوندم. دوباره می گم، محشر می نویسی. از این استعدادت استفاده کن.