یکشنبه 8 اسفند

چقدر این روزا هوا خوب شده... آخییییش خدارو شکر این زمستون لعنتی تموم شد و ما می تونیم بعد از چهار، پنج ماه غار نشینی از تو خونه بیایم بیرون.. خب اونایی که بچه کوچیک دارن می دونن من چی می گم بعد از ظهرا که می ریم خونه ملوسک می خوابه تا حدودای 7 و نیم 8.. اما حالا که هوا دیرتر تاریک می شه و گرم تر شده ،می شه باز یه بیرونی بریم. مخصوصا اینکه تصمیم دارم مهد کودکش رو هم عوض کنم.

دیروز رفتم یه مهد کودکی که تازه چند ماهه باز شده. خیلی خوشم اومد هم از محیطش که خیلی آروم بود و تعداد بچه هاش کم بود هم از مدیر مهد که یه خانوم فوق العاده خوش برخورد بود. آخه این مهدی که الان میره خیلی شلوغه و من هیچی ازش ندیدم مگر اینکه بی خودی اسم در کرده ولی هیچ خاصیتی نداره.

یه موفقیت بزرگی هم که کسب کردم اینه که بالاخره در امر از پوشک گیری ملوسک خانوم موفق شدم و الان یک هفته هست که دیگه پمپرز نمی شه و به غیر از یکی دو مورد دیگه شلوارش رو خیس نکرده اون یکی دو مورد هم تو خونه خودمون بوده که لج بازی کرد و نرفت جییییشششنیشخند خیلی وقت بود که داشتم روش کار می کردم اما اینکه میگن زمان از پوشک گرفتن هر بچه ای فرق می کنه و خودش یه روزی می شه که دیگه پمپرزش رو دوست نداره راست می گن. البته من خیلی سختی کشیدم خداییش همه زندگیم به جیش کشیده شد تا به این موفقیت نائل آمدم. من هیچ موقع برای ملوسک از این مای بی بی ها استفاده نکردم چون هم خیلی بزرگن هم ملوسک بهشون حساسیت داشت اون اوایل. اما اینبار عمدا مای بی بی استفاده کردم براش تا یه پوشک ناراحت باشه و خودش نخواد که دیگه پوشکش کنم. یکی این یکی دیگه قولهای فراون مبنی بر خریدن شورتهای خوشکل که از طرف تک تک اعضا خانواده و فامیل بهش داده شده بود که اگر دیگه شلوارت رو خیس نکنی برات یه عالمه شورت خوشگل می خریم...خیلی کمک کرد در انجام این امر خطیر.

ولی خودشم دیگه متوجه دستشویی کردنش هست و دیگه وقتش بود. همیشه فکر می کردم خب  جیشش رو اگر زود به زود ببرمش دستشویی مشکلی ندارم اما اون یکی جیش رو چیکارش کنم؟ تو این فکرا بودم که چیکار کنم که روز اول یه مرتبه با صدای بلند صدام کرد و گفت: مامان ... جیش دارم... خودشم همچین سفت گرفته بود.. بردمش دستشویی دیدم بله اون جیش دومیه است و خیلی خوشحال شدم که خودش متوجه این یکی هست و اعلامش می کنه .. و این یعنی دختر من دیگه بزرگ شده.

خب از این بحث جیش و کثافت کاری بیایم بیروووون.نیشخند

آخ آخ.. راستی بچه ها یه کمک می خوام... یک ماهه که این گلو درد امون منو بریده.. یعنی همش احساس می کنم گلوم ورم داره و می سوزه و مدام سرفه می زنم.. با اینکه این همه پنی سیلین زدم و دارو مصرف کردم اما هیچ تاثیری نداره.. کسی تجربه این چنینی داره؟ اگر هست درمانش رو هم به من بگید.. دیگه کلافه شدم از این حالت سرماخوردگی که دیگه خوب شدنی نیست.افسوس

این دخملی جدید خونواده ما هم دیگه داره کم کم یه رنگ و رویی می گیره و ابراز وجود می کنه.

تا روز جمعه خالم اینا( مامان الی، زن داداشم) اینجا بودن. البته اون یکی خاله کوچیکه هم بود و تقریبا هر روز ما خونه داداشم بودیم... خیلی خوب بود و خوش می گذشت. البته من می رفتم که هم کمکی باشم برای الی هم اینکه دور هم باشیم. در واقع از وقتی که می رفتم همش مشغول کار کردن بودم اما چون همش با بگو بخند بود اصلا خسته نمی شدم. آخه طفلک خالم یه مقداری مریض احواله.. البته سنی نداره ها..اما سردردای بدی می گیره که علتش هم دقیقا مشخص نیست.

این پا قدم دیبا کوچولو بود که همه فامیل رو دوباره دور هم جمع کرد..عزیززززم.

دیگه اینکه دیدید این لینکای من درست نشد؟ این لینکایی که این کنار می بینید مال خیلی وقت پیشه.. اگر می بینید که لینکتون توش نیست به خدا تقصیر من نیست من همه لینکام رو توی ریدر اد کردم و دیگه توی خود قالب نمی ذاشتم که البته خراب شده.. هر چی برای خود پرشین بلاگ نظر می ذارم که درستش کنن .. هیچ کمکی نمی کننناراحت.

تصمیم گرفتم دیگه از سال جدید اینجا ننویسم و تعطیلش کنم.. فکر می کنم که دیگه بسه وبلاگ نویسی، نه؟

/ 24 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صحرا

چرا می خوای ننویسی؟ ماها به نوشتن عادت کردیم . گاهی نوشتن خستمون می کنه و بهتره یه استراحتی بکنیم تا با انرژی بیشتری برگردیم.

خاکی

من فکر نمیکنم بس باشه وبلاگ نویسی!!

مژگان

عزیزم احتیاجی نیست که لینک ها رو دستی وارد کنی چون قبلا این کاررو تو مدیریت جای لینک دوستان انجام دادی .کافیه یک بار قالب عوض کنی همین .بعدش هم تو تک اشژزی من کامنت دونی فعال هست قربونت برم

آوا

دستت درد نکنه بعد عمری اومدیم یه سر بزنیم با سر رفتیم تو دیوار...تعطیلش کنم یعنی چی؟ما چه گناهی داریم... در مورد گلو دردتم شاید آلرژی داری عزیزم که اونم با پنی سیلین خوب نمیشه و چون این فصل کم کم گرده گلا رو با خودش ارمغان میاره آلرژی هم دنبالش میاد و خود سرفه گلو رو تحریک میکنه.شایدم توی گلوت زخم شده باشه.دکتر رفتی یا داروهارو خودت واسه خودت نسخه کردی؟یه سر به متخص گوش و حلق و بینی بزن و موضوع رو جدی بگیر...حتما ها... درضمن یه سر به این دوست دوران قدیم هم بزنی بد نمیشه ها...

مژگان

کاش میومدی سه تا پست رمز دار دارم با همون رمزی که برات گذاشتم

آوا

عزیز دلم تو جون بخواه...در راه دوست جان فشاندن رواست...فقط بگو چجوری واست بفرستم گلم...

آرش

سلام مادرزن عزیزم. منو ببخش مادرخانومی. این اواخر درگیر درسم بودم و کمتر میومدم نت. یکی دوبار هم اومدم وبلاگت ولی پست خصوصی بود نمیتونستم بخونم! [ناراحت] اما دیگه درسم تموم شده و فقط دفاع پایان نامه ارشدم مونده. به زن خوشگلم بگو آماده باشه که دارم میام. الان دقیقا چند ماهشه؟ لوپاشو گاز میگیری از طرف من؟! [ماچ] راستی برای گلوت چغندر بخور، خیلی خوبه.

مری

سلام مادر خانمی خوبی؟ آخی ملوسک چه نازه...شاد باشی اینجارو تعطیل نکنیا...

آرش

ببخش مادر زنی منظورم از چغندر همون شلغم بود! من تازه خط آخر پستت رو خوندم. پیشنهاد میکنم این کارو نکنی. اگه یه وقت حس نوشتن نداشتی کمتر بیا آپ کن ولی بذار این وبلاگ باشه، مطمئنا یه روز دلت تنگ میشه واسه نوشتن. تو گازش بگیر عسلمو، بهش بگو از طرف آقاش بود نه تنها گریه نمیکنه کلی هم ذوق میکنه! [چشمک]