آژانس تهیه مسکن یا مس کُن

این خونه که توشیم آپارتمان نیست یه خونه دو طبقه است که هر دو طبقه هم مستاجر می شینه... صاحب خونه بهمون گفته بود که امسال میخواد هر دو طبقه رو بده به یه نفر یعنی یه خانواده که در دو طبقه جدا مستقر بشن... به خاطر همین از اول این ماه مشتری هایی می اومدن که هر دو طبقه رو می خواستن و هر دو رو با هم می دیدن...

جمعه هفته پیش متوجه شدم که آقای آژانس تهیه مسکن مشتری آورده و دارن طبقه بالا رو می بینن... منم تنها بودم با عسل... خونه رو مرتب کردم و منتظر شدم که بیان در بزنن بخوان پایینم ببینن.. اما هر چی منتظر شدم خبری نشد و بعد از حدود یک ساعت صدای درو شنیدم که رفتن... گفتم لابد بالا رو نپسندیدن و نخواستن پایینم ببین... تا اینکه همسایه طبقه بالا گفت که خیلی دنبال خونه گشته و به این نتیجه رسیده که اینجا هم بهتره هم کرایش به نسبت مناسب تره گفت که اگر شما می مونید منم می مونم چون رو شما شناخت پیدا کردم و از این حرفا... چند روز پیش رفته بودن پیش همون آقای بنگاه دار که میخوایم تمدید کنیم و صاحب خونه هم قبول کرده بود... از خداشم بود چون کسی این خونه قدیمی رو با این شرایطش با این قیمتی که گذاشته بود نمی گرفت اینو از چندین نفری که اومدن دیدن فهمیدیم...

دیروز عصر من خونه نبودم شهریار زنگ زد گفت صاحب خونه زنگ زده گفته که خونه باشید مشتری بیاد خونه رو ببینه... شهریارم عصبانی شده بود که مگه نگفتی با ما تمدید می کنی دیگه مشتری چیه... منم با خانوم همسایه تماس گرفتم (البته این خانوم تنها زندگی می کنه در واقع ولی همیشه مهمون داره) گفتم جریان چیه شما با این بنگاه داره مگه صحبت نکردی ؟ دیدم خیلی عصبانیه و گفت من دیگه کاری ندارم حتی اگر اون خونه رو مفت بهم بدن نمی شینم و می خوام برم.. گفتم مگه چی شده گفت محل کارم بیام خونه شب بهت می گم...

دیشب رفتم بالا و پرسیدم قضیه چیه... گفت روز جمعه که بنگاه داره مشتری اورده بود.. من خونه نبودم.. بهم زنگ زد گفت که می خواد مشتری ببره منم کلیدو بهش دادم گفتم خودم نمی تونم بیام خونه .. مشتریتو ببر ببینن... این آقا هم دو تا خانوم خ.ر.ا.ب رو آورده خونه من... به اسم مشتری... من همینجوری با چشمای گرد شده زل زده بودم بهش و اولش اصلا متوجه نشدم چی گفت... گفتم چی؟؟؟ گفت آره اینجوری شده .. گفتم از کجا متوجه شدی..گفت دیروز زنگ زدم بنگاه گفتن نیستش با موبایلش تماس گرفتم دیدم یه خانومه برداشت... گفتم من با آقای فلانی کار دارم ..بدون هیچ صحبتی قطع کرد و بعد از چند دقیقه خود خانومه تماس گرفت.. گفت که خانوم شما چیکار داشتین با این آقای الف... گفتم من فلانی هستم و می خواستم راجع به خونه صحبت کنم باهاش... شما کی هستین... زنه هم سر درد و دلش باز می شه که آره این آقای الف 15 ساله منو بدبخت کرده... الانم موبایلشو ازش گرفتم ببینم به من خیانت می کنه یا نه.. گفتم ولی من خانوم این آقا رو می شناسم شما نیستین.. گفته نه من 15 ساله که باهاش رفیقم...تعجب منم گفتم خاک تو سر تو که تازه می خوای ببینی این آدم بهت خیانت می کنه یا نه این آقا به خاطر تو به زنش خیانت کرده اونوقت تو دنبال چی هستی بدبخت... خانومه هم گفته شما خانوم فلانی هستین؟ گفتم آره.. گفته آره روز جمعه اومدیم خونتون ... منم تعجب کردم و گفتم می خواستین اجاره کنین؟ اون گفته نه من اینقدر ثروت دارم که نه دنبال خونه کرایه ای هستم و نه دنبال ثروت آقای الف... اون روز بهم گفته این خونه خالیه بریم...

خلاصه قضیه اینجوری شده که خانوم همسایه ما تازه فهمیده چقدر از اعتمادش سوء استفاده شده و حالا به هیچ قیمتی حاضر نیست تو این خونه بمونه چون نمی دونه اونا تو خونش  چه غلطی کردن...

بهش گفتم زن حسابی چرا کلیدو دادی اون روز من فکر کردم خودتم خونه ای.. گفتم چرا نیومدن پایینو ببیننا... آخه منم همش تنها خونه ام اومدیم و چار تا گردن کلفت میاورد همه زندگیتو و زندگی مارو جمع می کرد می برد حالا بگذریم از کثافت بودن و کثافت کاریش ... بهش گفتم قضیه رو با صاحب خونه در میون می ذاره و بهش بگه که منم اصلا هیچ مشتری رو تو خونه را ه نمی دم هر موقع از اینجا رفتم اون موقع بیان ببینن... بعدشم این خانوم صاحب خونه ما که دم دمی مزاج تشریف دارن و یه روز میگه بشینین و روز بعد مشتری می فرسته .. خونه خراب شدش بخوره تو سرش سعی می کنیم یه خونه پیدا کنیم...

به شهریار گفتم .. باورش نمی شد که بنگاه داره همچین کاری کرده باشه... گفت دیگه در رو روی هیچ کس باز نکنم تا بگردیم ببینیم یه خونه پیدا می کنیم... از کجا معلوم یارو از رو کلید خونه نساخته باشه.. چون کلید در ورودی هم بهش داده بود...

شنیده بودم این آژانسی ها اکثرشون نادرست تشریف دارن ولی نه دیگه تا این حد وقیح که از اعتماد مردم سوء استفاده کنن و کلید خونه رو بردان و برن عشق و حال...

خانوم همسایه  گفت من دیدم که این آقا با 60 سال سن می شینه پشت میزش یه آینه دستشه با یه موچین داره زیر ابروهاشو تمیز می کنه... تعجب

گفتم خوب میخواد خانومای خوب بپسندنش دیگه...

خاک بر سر این مردا بکنن دارن چی می شن... یعنی اینقدر حریص.. تازه خانوم همسایه می گفت خبر داره همین آقا سه تا زن داره... فکرشو بکن......

/ 27 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آوا

ای عزیز دل من این مردا یه جونورایی هستن که نگو...اونوقت همیشه هم حق به جانب اوناس...بیخیال...

آوا

البته با عرض پوزش از بعضی آقایون واقعا محترم و نیمه محترم...

لیلا

عزیزم این مسائل تو کشوره ما فراونه چه میشه کرد

lمترسک

گاهی آدم از مرد بودنش خجالت میکشه . به خاطر وجود بعضی ها........

هاله

به حق حرفهای نشنیده اینطوریشو دیگه ندیده بودیم [تعجب]

دلا

با تعریفت از عسل که در راه اب رو میخوره قش کردم از خنده دلم براش تنگ شده. برای تو هم و برای دریا... خیلی مواظب خودت باش عزیز دلم به امید دیدار...

مونا

سلام مژگان جونم یعنی من جای زن همسایتون بودم کل خونم رو آب میکشیدم ! اااااااااااییییییییییییییییییییییییییییییی حالم به هم خورد . آخه آدم کلید خونش رو میده دست همچین کثافتی ؟ میگم اگر امکان موندنتون هست لااقل یه مدت صبر کنید تابستون تموم بشه بعد بلند شید . عسل خوشگل خاله چطوره ؟ هزار تا ماچ آبدار از لپش و دستاش و پاهاش [ماچ]

لیلا مامان فاطمه سادات

سلام..در مورد اجاره خونه دست رو دلم نذار که خونه..[گریه] ولی این بنگاهیه عجب جونوریه بابا[تعجب]چی بگم..چقدر دنیا خرابه...عسل جون خوشگل رو ببوس با این عکس قشنگش[گل] راستی به ما هم سری بزن کم پیدا شدی خانمی[لبخند]