بعد از تقریبا 15 روز خونه مامان بودن و بخور و بخواب و تنبلی یک هفته است که برگشتم خونه و حسابی اون تنبلیا جبران شد... از این بگم که به خاطر خشک شدن گج دیوار تمام این مدت در و پنجره باز بوده و همه زندگیمو خاک برداشته بود... دیگه تا آخرشو بخونید که چه بلایی سرمون اومد تا خونه تمیز و مرتب شد... عوضی اونجوری که دلم بخواد همه جا تمیز شد.. حسابی از بالا تا پایین خونه رو تمیز کردیم و همه چی برای قدمهای مبارک نی نی جونمون آماده شده...

ولی خب من نمی تونستم زیاد کار کنم و بیشتر کارارو شهریار کرد.. ولی هی غر زد و هی تمیزی کرد.. می گفت خونه مردم تمیز کردن نداره.. منم می گفتم خب ما داریم توش زندگی می کنیم بعدشم تو که نمی خوای خاک بره تو حلق نی نیمون.. اینو که می گفتم دیگه یه جورایی کوتاه می اومد و مثل بچه های خوب کارشو می کرد..

باورم نمی شد که اینقدر خونه و وسایل کثیف شده باشه.. همه ظرفای تو کابینتا رو خاک گرفت بود..البته قبل از تعمیر مامان یه روز اومد همه رو برام شست و گذاشته بودیم تو کارتن و خوشبختانه اونا تمیز مونده بودن و فقط کار شستن آشپزخونه و چیدن ظرفا مونده بود که اون خودش دو روز وقتمو گرفت.. چون یواش یواش کار می کردم و دور کند بودم... الان فقط مونده نصب پرده ها که اونم با آقای پدره... دیگه تموم می شه... همش نگران بودم تا موقع زایمان وضعیت خونه روبه راه نشه.. خدارو شکر که به موقع تموم شد...

علت تاخیرو متوجه شدین؟ خستگی و ساعات کاری کم باعث می شد که نه وقتشو داشته باشم نه حسشو... انشااله که به بزرگی خودتون می بخشید.

خب تو هفته34 هستم و امروز اگر خدا بخواد و دکتر باشه میرم دکتر ببینم تو چه وضعیتی هستم.. اما این دخمله حسابی شیطون شده ها .. تکوناش طوری شده که شیکمم کامل این ور و اونور می شه.. البته یه مقداری ورم دست و پاهام والبته بینی مبارک زیاد شده و چیزی که یه مقداری داره اذیتم می کنه درد مفاصل انگشتای دست و پام و زانوهامه... مخصوصا صبحها که از خواب پا می شم دستام خیلی درد می کنه...

برای دختر خوشگلم: عزیزم دیگه همه چی برای اومدنت آماده است... هر موقع دلت خواست بیا مامان...ماچ

/ 37 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرضیه

سلام آخی نمی دونم چرا چند وقته عاشق نی نی و بوی خاصش شدم خوش به حالت مراقب خودت باش

لیلا مامان فاطمه سادات

سلام..خوبی..تمیز کردن خونه قبل از اومدن نی نی لازمه ..چون بعدش نه وقتشو داری و نه حالشو..خوش باشی

ت ت

آخی چه باحال نوشتین..... انتظار همین جوریش سخته چه برسه واسه بچه ی خود آدم اونم نه ماه تموم!!!!!!!!!!!!!!!!![ناراحت]

مریسام

خسته نباشی مژی جون دست همسرت هم درد نکنه[گل]

عطیه

سلام مامان خانمی... هر دفعه که می ام و اینجا رو میخونم می بینم که چقدر حالتهای من و تو تو دوران بارداری شبیه هم بوده! خصوصاَ درد مفاصل و درد دست! تازه من که یه ماه آخر کاملاَ انگشتهای دستم حسش رو از دست داده بود انگار که دائماَ خواب می رفت. که این مشکل تقریباَ تا 20 روز پس از زایمان هم هنوز وجود داشت! برای همین تا وقتی کاملاَ حسشون برگرده یه کم میترسیدم که خودم دینا رو بشورم! میترسیدم که از دستم سر بخوره ! خدا رو شکر که همه چیز رو به راه شده و منتظر نی نی هستین... ایشالله که این خانم خانوما هم به موقع قدم رنجه میکنه و تشریف می آره[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

سمانه

سلام خانمی امیدوارم که نی نی همیشه سالم باشه . منم تازه فهمیدم نی نی دارم .هفته 6 . خوشحال میشم به وبلاگ منم سر بزنی

اریک

بزودی چشم جهان به جمال نی نی خانم ( همون رقیه بانوی خودمون ) روشن خواهد شد توی این سال نو برای تو و دخملت دعا میکنم که به راحتی بیاد دنیا ...ننه مژگان

اریک

بادایی جان که نه ولی با این زلیخا شاید یه سر تا حومه شیکاگو بریم