سلام... ممنون از لطف همتون... خدارو شکر ملوسک حالش خیلی بهتره اما هنوز همون سرفه ها رو داره.. که البته می گن حدود یک ماه طول می کشه تا خوب بشه...

 خودم مریض شدم ... مثل ملوسک نیستم اما سرما خوردم دیگه.. حالا این جوجه اینقدر مهم شده که مریضیش رو به من می دهقلب

دیشب بعد از حدود 5 ماه رفتیم خونه مامان آقای پدر... گفته بودم که رابطم رو باهاشون خیلی خیلی محدود کردم.. همون 5 ماه پیشم که رفتیم یک ساعت اونجا بودیم چون تازه اسباب کشی کرده بودن... همون موقع هم بعد از 6 ماه رفته بودیم...

البته ا ون تو این مدت چند باری کار داشت با آقای پدر و اومده بود... اما خدایش تو این مدت حتی یه زنگ هم نزده بود حال ملوسک رو بپرسه  یا یه تعارف کنه که بیاید.. فکر نکنید برام مهمه ها .. اصلا .. تازه از خدام هم هست... چون خیلی از گوش من استفاده می کنه برای غیبت کردن و البته بعد از اینکه من از خونشون می رم از گوش بقیه استفاده می کنه برای غیبت کردن راجع به من...

بگذریم... می گن هرچی سرسنگین تر باشی بهتره ..اینه.. البته پیشنهاد رفتن رو من دادم.. دیروز ظهر به آقای پدر زنگ زدم گفتم به مادرت بگو شام می ریم خونشون...

آخه همیشه با ید از قبل بگیم وگرنه مثل تمام این پنج سال که عروسشونم می رفتیم می دیدیم از شام خبری نیست... که البته این اولین بار بود که از قبل می گفتیم چون هیچ موقع دوست نداشتم مثل مهمون بریم خونه مامان هامون...

اما خب خودشون خواستن اینجوری باشم.. مهمون...

خلاصه رفتیم اما دیر ..ساعت 8 و نیم شب ... حتی ظرفهاش هم آماده کرده بود و میوه هاش هم چیده بود...هی می گفت چی شده یاد من کردین... چطور شده اومدین... آخه آقای پدر یادش رفته بود زنگ بزنه خودم عصر زنگ زدم خونشون به داداش آقای پدر پیغام دادم که به مامانت بگو ما میایم...  اگر قرار بر شاخ در آوردن بودن قطعا من الان چندین شاخ 6 متری رو سرم بودچون اصلا تا به حال اینجوری تحویل گرفته نشده بودیم... پسرها نبودن و خودش تنها بود.. ما هم شام خوردیم و یک ساعتی نشستیم و ساعت 11 آقای پدر برپا داد که بریم...

خولاصه مادر شوور من اینجوریه مال شمارونمی دونم هرچی کمتر باهاش بری بیای بهتره.. کلا هر چی سنگین تر .. رنگین ترنیشخند که خب با تجربه ای که دوستام و دیگران دارن این روش در مورد 80 درصد مادر شوورا جواب داده.. به امتحانش می ارزه سنگ مفت.. گنجیشکم مفت.. یه سنگی بپرونچشمکشیطان( این یه شوخی بود)

این مهمونی رفتن با یه حادثه برای ملوسک هم همراه بود.. افتاد زمین و سرش خورد به سنگ جلوی شومینه.. نشکست اما خون اومد.. یه مقداری پوست سرش خراشید و ورم کرد.. کلی گریه کرد.. بچم ضعف کرده بود.. من بیشتر.... از این ورم مادر شوهرم هی به خودش فحش میداد و  بد و بیراه می گفت که بعداز این همه مدت اومدین اینجا و اینجوری شدابرو.... که البته به اونم ربطی نداشت خب اتفاق بود دیگه برای همه بچه ها می افته.. از یه طرف ما داشتیم ملوسک رو آروم می کردیم از طرفی هم باید یکی به اونو دلداری می داد... همونجوری که بچه هار و می شناسید و بیشترتون هم دارید... 5 دقیقه بعد وروجک خانوم دوباره شیطونیهاش رو از سر گرفت و یادش رفت سرش چی شده...

ولی یه واقعیت رو بگم خارج از همه این حرفا... خیلی انگشت شمارن آدمایی که توی زندگی من هستن و از رابطه باهاشون راضی نیستم و قطع رابطه کردم شاید دو سه نفر که یکیش هم مادرشوهرم بود... من کینه ای و بدجنس نیستم... اما به خاطر اینکه خودم صدمه نبینم و  عصبی نشم... این کار رو می کنم..

حالا یه بحث خیلی جدی و شیرین:

مواقعی که با داداشم (همون ناجی من که از انگلیس اومد) حرف می زنم کلی چیز یاد می گیرم... یه بار این موضوع رو بهش گفتم که با اینجور آدما نمی تونم رابطه داشته باشم و از زندگیم گذاشتمشون کنار... می دونید گفت چی؟ گفت پس تا به حال هرچی تلاش کردی و سعی کردی که خوب باشی.. بریز دور.. چون هیچ کاری نکردی... خدا وارد قلبت نشده... بذار بهت نزدیک بشه..با محبت...

و این جمله رو از کتاب مقدس برام خوند... اما به همه شما که سخنان مرا می شنوید می گویم که دشمنان خود را دوست بدارید و به کسانی که از شما نفرت دارند خوبی کنید . برای افرادی که به شما آزار می رسانند برکت خدا را بطلبید.

اگر کسی به یک طرف صورتت سیلی زد بگذار به طرف دیگر هم بزند(این با تو سری خوردن فرق داره) اگر کسی خواست ردای تو را بگیرد پیراهنت را هم به او بده. هر که از تو چیزی بخواهد از او دریغ ندار و اگر اموالت را گرفتند در فکر پس گرفتن نباش با مردم آنگونه رفتار کن که انتظار داری با تو رفتار کنند.

اگر کسی را دوست بدارید که شما را دوست می دارند چه برتری بر دیگران دارید؟ خدانشناسان نیز چنین می کنند. اگر فقط به کسانی خوبی کنید که به شما خوبی می کنند آیا کار بزرگی کرده اید؟ گناهکاران نیز چنین می کنند...

اما شما دشمنانتان را دوست بداریدو به ایشان خوبی کنید قرض بدهید و نگران پس گرفتن نباشید در اینصورت پاداش آسمانی شما بزرگ خواهد بود زیرا همچون فرزندان خدا رفتار کرده اید . چون خدا نیز نسبت به حق نشناسان و بدکاران مهربان است.

پس مانند پدر آسمانی خود دلسوز باشید.

.

این هارو یکبار دیگه هم نوشته بودم اما متاسفانه خودم عمل نکرده بودم...

راستی یه چیز بهتون پیشنهاد می کنم شبکه نجات ماه.وا.ره رو ببینید... من خودم قبلا نگاه نمی کردم و ردش می کردم اما یکبار نشستم و صحبتهای کشیش رضا صفا رو گوش کردم... انجیل رو تعلیم می ده و از این حالتی که ممکنه خیلی ها مثل من متوجه مثال ها و جمله هاش نشن در میاره و خیلی خوب و با مثالهای خیلی قشنگ توضیح می ده...

کفر نمی گه.. بد هم نمی گه.. به هیچ چیز هم کاری نداره.. فقط خدای واقعی رو معرفی می کنه... یکبار به امتحانش می ارزه... امتحان کنید... موقعی که داره دعا می کنه باهاش دعا کنید.. می بینید که چه آرامشی میاد سراغتون .. البته این کار رو با حضور قلب انجام بدید...

می دونید چه دعایی می کنه.. می گه ای پدر... روح و آرامش خودت رو وارد روح و زندگی من بکن.. و اون رو تغییر بده...اونجوری که شایسته است....

خداییش دعای قشنگی نیست....

چقدر خوب می شد اگر همونجوری که خودمون رو توی بچگی برای پدرمون لوس می کردیم و سعی می کردیم بچه های خوبی باشیم که بابا بهمون جایزه بده... خدا رو هم همونجوری در نظر بگیریم مثل یه پدر مهربون.. و ما مثل یه بچه ی خوب که فقط محبت پدر رو میخواد... غیر از این بود که با محبت به پدر و گوش کردن به حرفهاش سعی می کردیم رضایتش رو جلب کنیم؟ ووقتی که بچه خوب و حرف گوش کن و درس خونی بودیم لبخندرضایت پدر و جایزه هاش رو داشتیم و آغوش بازی که بغلمون می کردن و می بوسیدمون....

نمی گم من با رفتن خونه مادر شوهرم همه اون کاری روکه باید می کردم رو انجام دادم.. اما شروع خوبی بود.. مگه نه؟ درسته که اون قدر نشناسه ا ما من چرا باید بد باشم... تاکی می خواد مقاومت کنه.. بالاخره کوتاه میاد...

ممکنه کم برم و بیام اما همین کم هم با خاطره خوب باشه و مهربونی بد نیست... من قدم اول رو برداشتم و اون قدم بعدی رو و من نتیجه گرفتم... چون همونجوری که بالا نوشتم .. رفتارش فرق کرده بود و من شاخ داشتم در میاوردم...

/ 16 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
همسفر

درود - سرفه هایی که زیاد طول می کشن معمولا از حساسیت هستن شربت زادیتن خیلی خوبه شبی یک قاشق مرباخوری-- برای بزرگسال ها هم یک شربتی جدیدا" شنیدم که گیاهی هست ( آوی پک ) از آویشن هست که برای سرفه و لارنژیت و حساسیت و ... خوبه ( دکتر همسفر ) ضمن اینکه دین هر چی باشه چه تو قران و چه تو کتاب مقدس جفتش هدفشون یک چیزه ضمن اینکه هر چیزی تو هر کتابی بشه که سبب آرامش بشه قابل احترامه .

دختری در مزرعه

وایی نگران دخملت شدم[نگران]چشم مادرشوهر بود[شیطان] در مورد رابطه با مادرشوهر آدم بعد از چند سال تازه تجربه میاد دستش و میدونه چطوری باهاشون رفتار کنه..

ستاره

چه جالب! خانه من تا کلیسای آقای صفا 5 دقیقه راهه. من هم حرفهاش را دوست دارم.

maryam

سلام خانومی رفتار آقای پدر چطور بود؟نگفت چطور یاد مادر من کردی؟ می‌خوام به گفتت عمل کنم،امید که نتیجه بگیرم،در جریانت میزارم عسلی رو ببوس

شیلا

هرچیزی که باعث آرامش روح و روان بشه خوب هست به راهی برو که قلبت میگه

شیلا

نه متاسفانه یه بار گذاشتم تمام وبم بهم ریخت بعدش دیگه حوصله نکردم روش کار کنم اما کد رو دارم

سمیه مامان ایلیا

ایشالله خوب میشه زود دخترت پس با مادرشوهر رابطه رو برقرارکردی منم قبول دارم هر چی سنگین تر رنگین تر

آوا

سلام خانومی حالت بهتره؟امیدوارم کسالتت برطرف شده باشه...اینجا عکس کمپوت نبود شرمنده دیگه...[گل][گل][گل][گل]...[ماچ]